توجه به محتوای نامه ابراهام لینکلن به معلم فرزندش
نامه آبراهام لینکلن شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا به معلم فرزندش، فارغ ازهرنوع برداشت ها وتعصبات سیاسی و اینکه اصلا این نامه را آبراهام نوشته است یا خیر؟یا اینکه اصلا چنین نامه ای صحت دارد یا خیر؟ محتوای نامه،واقعیت های را بازگو میکند که اگر مورد توجه برنامه ریزان وگردانندگان سیستم آموزشی هر کشوری از جمله کشور خودمان قرار گیرد ،میتواند در تحول وتغییر آموزش وپرورش موثر واقع گردد. مهمترین مواردی که آبراهام لینکلن به نوعی ازمعلم فرزندش در این نامه مطالبه می کند در مفاهیم ذیل جمعبندی شده است:
(صداقت، راستی،پرهیز ازدروغ گفتن،اعتماد به نفس،لذت بردن از زندگی،توجه به اطراف خود،مطالبه گر بودن،مقاومت وایستادگی در مقابل زور،مهرورزی ومهربانی به دیگران،وجود افرادخوب و بد در جامعه،مشارکت وهمکاری،شناخت انسانها،تحقیق وتفحص).حال سوال اینجاست که تا چه حد در سیستم آموزشی ما به این مفاهیم در کتب درسی و از همه مهمتر در جریان آموزشی توجه شده و میشود. واقعیت این است نظام آموزشی کشورمان آن طور که انتظار میرفت و میرود نتوانسته است افراد توانمند وتاثیرگذار که باعث تغییر وتحول درکشور شوند را تحویل جامعه دهد.آموزش وپرورش ما زمانی متحول خواهد شد که بتواند بردو چالش اساسی ومهم یعنی محتوا آموزش وعامل انتقال دهنده محتوا(معلم)با برنامه ای جهان شمول غلب نماید.
باور کنید اگربچه های ما ندانند که فلان سلسه پادشاهی کی آمد وکی رفت و ندانند که حاصل ضرب 20در20چه میشود،و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست وارد شوند،هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.اما اگرآنها صداقت،مهربانی وعشق ورزیدن وتحمل کردن را آموزش ببینند،زندگی شان بی محتوا نخواهد بود.عامل انتقال دهنده محتوا(معلم)که از خود محتوا نیز مهمتر می باشد در حال حاضر به دلیل شرایط اقتصادی کشور ازحیث معیشتی از وضعیت مناسبی برخوردار نمی باشد و عدم تحقق کامل وعده های دولت در این خصوص و همچنین وضعیت نامناسب معلمان بازنشسته، موضوع بی انگیزگی معلمان در حال تدریس را دو چندان کرده است.با این شرایط نباید از نظام آموزشی انتظار معجزه در تربیت نیروی انسانی توانمند و تاثیرگذار را داشت.نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که مدام پیچ ومهره آن را روغن کاری میکنند تا چند گام دیگر دوام بیاورد.واقعیت امر این است تا زمانی که نظام آموزشی کشور جزء اولویت اول وآخر دولت ها قرار نگیرد، سیستم آموزشی ما بروز و نو نخواهد شد تا از خروجی های آن انتظار تغییر جامعه را داشته باشیم .
برجام،فرجام،نقض برجام،روح برجام،فرجام برجام
با روی کارآمدن ترامپ رئیس جمهور آمریکا و استقرار دولت جدید و لابی صهیونیستی درمجالس نمایندگان و سنا،دوباره فشار بر روی ایران از حیث تفاهم نامه بین المللی یعنی برجام شدت گرفته است.طوری که هر روز هم در اخبار رسانه های داخلی و هم اخبار رسانه های خارجی و از همه مهمتردر فضای مجازی به کرات کلمات برجام،روح برجام،فرجام برجام،نقض برجام وکلماتی ازاین دست را درقالب سخنرانی ها وتحلیلها کارشناسی،شنیده و می شنویم.آن طرف برجام(آمریکا)از نقض برجام و روح برجام سخن می راند واین طرف برجام(ایران) از پایبندی خود به مفاد برجام به استناد آژانس بین المللی انرژی اتمی سخن میگوید. در این میان اتحادیه اروپا و آژانس بین المللی انرژی اتمی،مواضع دو پهلو با چاشنی تمایل به سمت آن طرف(آمریکا)اتخاذ کرده و می کند.به واقع این وضعیت بغرنج سیاسی و بین المللی دیگر برای افکار عمومی و از همه مهمتر فعالین بخش خصوصی اعم از داخلی و خارجی که تمایل به سرمایه گذاری در ایران دارند،گیج و خسته کننده شده است. چرا که نتایج این بحران سیاسی برای سرمایه گذاران بویژه سرمایه گذاران خارجی از اهمیت خاصی برخوردار هست .قطعا طولانی شده این موضوع به نفع کشورمان نخواهد بود و می بایست هرچه زودتر با اتخاذ راهبردی مناسب وضعیت موجود مدیریت گردد.در این ارتباط ذکر چند نکته مفید به فایده خواهد بود:
1-واقعیت این است که برجام دو طرف بازی دارد،ایران و آمریکا و مابقی کشورها، سیاهی لشگری برای این دوئل سیاسی وبین المللی هستند.چرا که همه ی کشورهای اروپای وغیر اروپای بویژه امضاء کنندگان سند برجام به نوعی تلاش می کنند امریکا را از خروج از برجام منصرف نمایند. از طرفی ایران نیز در همه ی مواضع خود امریکا نه اتحادیه اروپا را خطاب قرار داده و میدهد.پرواضح است به محض خروج آمریکا از برجام،این سند بین المللی از درجه اعتبار ساقط و از ضمانت اجرایی لازم برخوردار نخواهد بود.امیدواریم این اتفاق نیافتد.
2-اکثریت تحریم های صورت گرفته علیه ایران چه قبل از برجام وچه بعد ازآن چه از حیت تعداد و چه از حیث محتوای آن مربوط به دولت آمریکاست.به عبارت دیگر تحریم های آمریکاست که مشکلاتی در مبادلات اقتصادی و سیاسی برای کشور بوجود آورده است.لذا تفکر و سیاست نزدیکی به اتحادیه اروپا به منظور کاهش اثرات وتبعات خروج آمریکا از برجام با توجه به بد عهدی های اروپای ها که مسبوق به سابقه نیز می باشد،راهبردی خطرناک بنظر میرسد.
3-آنچه میتواند در این فضای سنگین بین المللی کمک حال کشور باشد تعیین استراتژی خاص و واحد انهم با صدای واحد در کشور می باشد. راهبردی که کشورهای اروپای را نیز همراهی کند در راستای فشار برروی دولت آمریکا در راستای باقی ماندن در برجام و جلوگیری از خروج از برجام.چرا که در صورت خروج آمریکا از برجام هر چند که تاکید میگردد آمریکا یکی از کشورهای امضاء کننده برجام هست نه همه ی آن ولی با توجه به دلایلی که ذکر شد،برجام به فرجام نخواهد رسید.به امید روزهای بهتر برای کشور
انسان موجودی ناشناخته
این روزها دوباره شاهد نسل کشی مسلمانان مظلوم و بی پناه منطقه روهینگیای کشور میانمار هستیم.هرچند وقت یکبار آرتش و بودائیان افراطی به دستور دولت میانمار،اقدام به قتل عام مسلمانان مظلوم و در عین حال فقیر روهینگیا آنهم بطور فجیع وغیرانسانی می کنند.طوری که مسلمانان را زنده زنده در خانه های خود آتش می زنند ویا با چماق و آلات تیز و برنده آنها را بطور وحشیانه می کشند. حتی در این بین به کودکان و سالمندان نیز رحم نمی کنند.گوشه های از این اعمال و جنایات تکان دهنده را درتلویزیون وفضای مجازی شاهد بوده و هستیم که جای تاسف دارد.هرچند که به نظر میآید همانند همه ی جنایاتی که در کره خاکی اتفاق افتاده و در آینده نیز اتفاق خواهد افتاد، جنایات در منطقه روهینگیا کشور میانمار نیز دلیل سیاسی –اقتصادی داشته که قطعا ردپای دول اروپای و آمریکای در آن وجود دارد که تحولات بین المللی آینده آن را مشخص خواهد کرد.موضوعی که این یادداشت به دنبال آن نیست.با دیدن تصاویر نسل کشی مسلمانان روهینگیایی ناخوداگاه به یاد کتاب معروف انسان موجودی ناشناخته آلکسیس کارل افتادم که به زیبایی هرچه تمام تر ،انسان را ازابعاد مختلف مورد بررسی وتجزیه وتحلیل قرار داده است.کارل معتقد است تمامی افراد کره خاکی را نمی توان بنام انسان شناخت ومعرفی کرد.چرا که انسان زمانی انسان است که به هم نوع خود علیرغم تفاوت های نژادی،قومی ومذهبی محبت وعشق بورزد.با این توصیف آلکسیس کارل که بنظر بنده نیز منطقی ودرست می باشد.دولت میانمار وهمه ی افراد در هرمقام و منصبی که باشند اگر به هم نوع خودرحم نکنند،انسان نیستند و در واقع حیوانی هستند انسان نما.واقعا جهان را چه شده است و به کجا میرود که یک فرد، فرد دیگری را بطور وحشیانه می کشد و به این کار خود نیز افتخار می کند.نکته جالب این قضیه، نظارگر بودن افراد اعم از مسلمان وغیر مسلمان براین احوالات می باشد.آیا زمانی خواهد رسید که صلح و دوستی در جهان جاری و ساری گردد و همه ی افراد در کنار هم بدون مناقشه زندگی کنند.ضمن احترام به ذهن بیدار وآگاه خوانندگان عزیز،این موضوع محقق نخواهد شد وظلم وستم به افراد مظلوم و بی پناه فارغ از هرنوع دین و مذهب ادامه دار خواهد بود.مگرظهور انسانی که قول آن را خداوند درکتاب خود یعنی قران بشارت داده است. به امید آن روز بزرگ که همه ی انسان ها در آرامش کامل خواهند بود.
اردوهای مرگ
15سال ازحادثه غرق شدن دختران دانش آموز قیام دشتی دراستخر پارک شهر میگذرد.آنچه درابتدا به عنوان دلیل حادثه مشخص شد،پرکردن قایق بیش ازظرفیت که داشت،بود.ظرفیت قایق 11نفر بود وقایقران حدود 17نفر را سوار و پس ازمدتی کنترل قایق را ازدست داده وتمام 17نفراز دانش اموزان با قایق واژگون شدند که 6 نفر از دانش اموزان در آن حادثه جان باختند.از آن سال به بعد ما شاهد حوادث بسیار زیادی ازقبیل وآژگونی اتوبوس حامل کودکان،دانش آموزان ودانشجویان وکشته شدن آنها در اردوهای مختلف بوده ایم. اما آنچه مشخص است هیچ کدام از نهادهای مربوطه به این موضوعات تا به امروز نتوانسته اند هیچ کاری در راستای بهبود وضع اردوها انجام دهند.چرا که اگر اینطور بود نباید امروزه شاهد کشته شدن 9نفر ازدانش آموزان هرمزگانی می بودیم.در این حادثه نیز همانند حوادث گذشته ، مسئولین تنها به عرض تسلیت و دستور بررسی ویژه حادثه بسنده کردند.قطعا این حادثه آخرین حادثه دانش آموزی در کشور نخواهد بود.چرا که کشور ما یکی از کشورهایی است که بالاترین آمار کشته شدگان را در سوانح رانندگی دارد. ناامن بودن جاده ها ،خودروها وبی توجهی رانندگان به علام رانندگی،منجر به بروز چنین حوادثی میگردد.موضوعی که با توجه به شرایط اجتماعی،فرهنگی واقتصادی به این زودی ها مرتفع نخواهد شد.هر چند که وزارت آموزش وپرورش موضوع اردوهای دانش آموزی را تعلیق کرده که تجربه آن در سالهای گذشته نیز وجود داشته است ولی بعد از مدتی بدون اینکه تغییراتی صورت پذیرد، دوباره اردوهای دآنش آموزی آغاز بکار کرده و متاسفانه حوادث دیگری نیز رخ داده است. لذا بهتر است تا رفع دلایل حوادث جاده ای یعنی ناامنی جاده ها،خودرو ها و عدم توجه رانندگان به علائم راهنمای و رانندگی،مقوله اردوهای دانش آموزی ودانشجویی کلا لغو گردد تا شاهد حوادث این چنینی در آینده نباشیم.
شایسته سالاری یا گزینه سالاری
حادث شدن جریان های سیاسی متنوع و مختلف در کشور باعث گردیده که هرجناح وگروهی سرکار بیاید ازهمان جناح وتفکر سیاسی،مدیر بخش های مختلف را بنام شایسته سالاری انتخاب کند.بعبارت دیگر ازطریق جریان های سیاسی افراد به جایگاه مدیریتی میرسند و این پدیده،سمی است که روند توسعه و بالندگی کشور را کند وگاها عقب گردد مسیر توسعه کشور را نیز فراهم میکند.متاسفانه این روند یعنی گزینه سالاری به جای شایسته سالاری،زنجیروار به عرف تبدیل و همچون دور باطل امتداد پیدا کرده است و در این بین افراد شایسته و متخصص بیرون از سیستم در مقام نظاره گر،نقش ایفا می کنند.نکته جالب اینکه درچنین شرایطی اداره کنندگان کشور از موضوع جلوگیری از پدیده مهاجرت متخصصان به کشورهای دیگر صحبت میکنند و انتظار دارند این افراد(افراد شایسته خارج از گود)با همه ی لیاقت و شایستگی درکشور بمانند وخدمت کنند.
بنظر میرسد فرصت آن رسیده در سیاستگذاری وتدوین استراتژی در این مقوله تجدید نظر گردد تا نیروهای که سالها درکشور خود آموزش دیده اند و از امکانات کشور خود استفاده کرده اند با فرایند شایسته سالاری نه گزینه سالاری با قرار گرفتن در جایگاه مدیریت، بتوانند منشاء خیر و برکت برای کشور خود باشند و ناچارا مجبور به فکر مهاجرت وقهر اجتماعی نیافتند.
کابینه دوازدهم وعیار مجلس برای رای اعتماد
با همه ی فرازو نشیب های فراوان چند روزی از عمر دولت یازدهم نمانده است وکشور میرود فصل جدیدی را با دولت دوازدهم تجربه کند.البته با توجه به گمانه زنی ها و لیست های ارائه شده در فضای مجازی و رسانه ها درخصوص اعضاء کابینه دوازدهم بنظرمیرسد کابینه جدید در صورت صحت اخبارهای اعلامی ترمیم یافته ی کابینه یازدهم است و تغییر آنچنانی در دولت جدید صورت نگرفته است.موضوعی که در روزهای آینده بطور کامل مشخص خواهد شد.فارغ ازاینکه کابینه دولت بطورکامل تغییر یا ترمیم یابد.کشوردر حال حاضر با 20چالش اساسی و مهم روبرو است و چند سالی است این مشکلات نفس اقتصاد کشور و افراد جامعه را بریده است وعلیرغم اقدامات و برنامه های انجام یافته که در جای خود نقد های کارشناسی برآنها وارد بوده و هست،تاکنون نتایج اثر بخش وملموسی در ارتباط با اکثریت چالشها حاصل نشده است.چالشهای پیش روی دولت دوازدهم عبارتند از:
1-نرخ بالای بیکاری بویژه بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی.
2-فقروکاهش قدرت خرید مردم.
3-فساد سیستمی و شفافیت پائین اقتصاد.
4-توزیع ناعادلانه ثروت و نظام ناکارامد تخصیص یارانه ها.
5- بروکراسی بازدارنده در نظام اداری.
6-بسته بودن فضای کسب وکار برای فعالان اقتصادی بخش خصوصی.
7-نظام ناکارامد مالیاتی.
8-ناکارامدی نظام گمرکی.
9-رانت خورای اقتصادی
10-بحران بانک ها و موسسات اعتباری.
11-ناپایداری ارزش پول ملی در برابر ارزهای خارجی.
12-نرخ سود درنظام بانکی.
13-بحران صندوق های بازنشستگی.
14-فربگی اقتصاد زیرزمینی وقاچاق.
15-حضور گسترده دولت ونهادهای شبه دولتی دراقتصاد.
16-قوانین و ساختارهای ناکارامد وضد تولید.
17-پائین بودن نرخ سرمایه گذاری بخش خصوصی در تولید.
18-نوسانات قیمت نفت و بازارهای جهانی آن.
19-بدست آوردن سهم از بازار بزرگ گردشگری خارجی.
20-مشکلات بانکی بجا مانده از تحریم های اقتصادی.
شاید این سوال در ذهن خوانندگان محترم متبادر گردد که آیا کشور فاقد مشکلات و بحران های فرهنگی و اجتماعی است.بنظر نگارنده تا زمانی که چالش ها و مشکلات اقتصادی بطور عام وخاص از جمله بیکاری ومعیشت اکثریت افراد جامعه از اقتصاد کشور برطرف نگردد،صحبت،اقدام و عمل در خصوص مسایل اجتماعی و فرهنگی کارایی واثربخشی لازم را نخواهد داشت و کلیه فعالیت ها و راهکارها در این ارتباط،صرفا در حد آمار و ارقام خلاصه خواهد شد. باید پذیرفت که عمده دلایل آسیب های فرهنگی واجتماعی،ریشه در ناکارامدی اقتصاد کشور دارد.چه خوب فرموده حضرت علی (ع):"ازدری که فقر وارد شود ازدر دیگر دین وایمان خارج خواهد شد."
علی ایحال با توجه به چالش های عنوان شده در متن های فوق،انتظار میرود نمایندگان مجلس شورای اسلامی با حساسیت بالا و مد نظر قراردادن هریک از موارد 20گانه مورد اشاره،نسبت به تجزیه وتحلیل برنامه های،اقدامات وسوابق هرکدام از وزراء بویژه تیم اقتصادی کابینه دوازدهم به وظیفه قانونی و شرعی خود عمل کنند و در این بین مصالح کشور،مردم و منافع ملی را در نظر بگیرند نه منافع حزبی وجناحی را .واقعیت امر این است که شرایط بحرانی کشور بویژه در حوزه اقتصادی دیگر زمانی برای آزمایش و خطا نگذاشته است. نمایندگان مجلس شورای اسلامی می بایست حل چالش های که در این یادداشت به آنها اشاره شد را عیار وترازوی رای اعتماد خود به وزراء قرار دهند وبعد از شروع کار دولت از آنها مطالبه نمایند. در غیراینصورت مائیم وچالش ها و مشکلات حل نشده کشور.
به فکرآتناهای دیگر باشیم
قتل آتنا اصلانی دل همه ی انسانهای پاک نیت و انسان دوست درداخل وخارج ازکشور را آزرده خاطرکرد.گواه این سخن بازتاب همدلی،همراهی و تسلیت تمامی قشرهای جامعه اعم از هنرمندان،سیاست مداران،تجار،کارمندان،ورزشکاران و غیره درفضای مجازی و فضای واقعی می باشد.ضمن تسلیت به خانواده محترم اصلانی و همشهری های اردبیلی بویژه مردم غیور و با غیرت پارس آباد که انصافا در طول 20روز فضای بحرانی خانواده اصلانی با ایجاد کمپین های مختلف در فضای مجازی با این خانواده همراه بودند.واقعیت این است که این حادثه دلخراش و غم انگیز اولین و آخرین جنایت بی رحمانه در کشور نخواهد بود. چرا که در سال گذشته نیز شاهد قتل ستایش در همدان بودیم که این جنایت نیز شبیه قتل آتنا بود.با این اوصاف و رشد فزاینده آسیب های اجتماعی،می طلبد متولیان امر ازجمله سازمان بهزیستی،قوه قضائیه ونیروی انتظامی با جدیت و با برنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت در حوزه پیشگیری به صورت عملی وارد میدان مبارزه شوند و نسبت به آگاه سازی کودکان،نوجوانان و خانواده آنها در خصوص شکل و سیاق ارتباط با افراد مختلف جامعه اقدام نمایند.از نیروی انتظامی وقوه قضائیه با توجه به شرایط اجتماعی جامعه و جلوگیری از وقوع چنین جنایات های انتظار میرود،طوری عمل کنند که افراد دارای سابقه شرارت،زورگیری وادم ربایی برای همه ی افراد جامعه آن شهر ومنطقه شناخته شده باشند تا فضای عمومی جامعه برای آنها ناامن گردد تا جرات خطا و تکرار جرم گذشته ی خود را نداشته باشند.بطور قطع یقین اگر در مورد این قاتل بی رحم به این شکل و ترتیب عمل میشد،شاید آتنا معصوم و بی گناه حالا پیش خانواده خود بود و فضای عمومی جامعه این چنین ملتهب وداغدار نمیشد و آرامش روانی جامعه بهم نمی ریخت.ضمن پاس داشت تمامی زحمات نیروهای انتظامی،امنیتی وقضایی در ایجاد نظم وآرامش جامعه و برخورد قاطع با ارآزل و اوباش جامعه،انتظار میرود همانگونه که بعد ازوقوع جنایت با جدیت واهتمام بالا عمل می کنند در حوزه پیشگیری و قبل از وقوع جرم،بیش از پیش با همت و قاطعیت با برنامه ریزی کارشناسی شده اقدام نمایند.چرا که همواره پیشگیری بهتر از درمان است. روحش شاد و یادش گرامی
دولت ها به نقش مادرانه خود بموقع عمل کنند
همانگونه که همه ی ما می دانیم و به نوعی آن را تجربه کرده ایم،اکثریت قریب به اتفاق،مادران تلاش میکنند بعد از دوسالگی،کودک شیر خوار خود را با استفاده از شیوه ها و ابزارهای مختلف از شیر خوردن چه از طریق سینه مادر وچه از طریق شیشه شیر جدا کنند. البته از شیر گرفتن کودکان برابر اظهارات روانشناسان بویژه روانشناسان کودک از قائده وقوانین خاصی تبعیت می کند که اگر طبق آن عمل ورفتار نگردد،میتواند اثرات منفی از حیث عاطفی وروانی بر روی ذهن و روان کودک از جمله وسواس،پرخاشگری،گاز گرفتن وغیره داشته باشد.بنابرین ضروریست مادران دراین مسیر طبق توصیه های علمی وعملی کارشناسان اقدام نمایند.ازشیر گرفتن کودک را میتوان اولین قدم در اجتماعی کردن و ایجاد حس مسئولیت پذیری در کودکان برشمرد که در شکل گیری شخصیت او نقش بسزای ایفا می کند.بنظر میآید دولت ها چه قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی وچه بعد از آن،نتوانسته اند همانند شیوه اشاره شده در متن فوق، نقش مادرانه خود را درقبال افراد جامعه بویژه در خصوص تعیین حدود وثغور انتظارات مردم از دولت و برعکس انتظارات دولت از مردم فارغ از قوانین و مقررات موجود در این زمینه، به خوبی ایفا کنند.در حال حاضر همه ی مردم به نوعی انتظار دارند که دولت ها باید کلیه ی حوایج و احتیاجات آنها را در همه ی زمینه ها از جمله آموزش،بهداشت،شغل و....،برطرف واگر چنین نباشد از سوی منتخبین خود دولتی ناکارآمد و ضعیف شناخته و ارزیابی می گردند. حتی گاها شاهد چالش های میدانی نیزدر این ارتباط هستیم. دلایل اینگونه رفتارها و نگرش های مردم به دولت،برمی گردد به خود عملکرد دولت مردان که نتوانسته اند، همانند مادری که کودک خود را در زمان مناسب از شیر خوردن می گیرد تا زمینه اجتماعی شدن او مهیا گردد،نسبت به آکاه سازی و مطلع نمودن آحاد جامعه در ارتباط با انتظارات معقول به همدیگر(انتظارات مردم از دولت،انتظارات دولت از مردم) اقدام کنند.شاید دولت ها نتوانسته اند یا به دلایل سیاسی نخواسته اند، مثل مادری که علیرغم ناله و گریه های کودک تنها به خاطر اینکه کودک به استقلال فکری وعملی برسد او را بعد از دوسالگی از شیر خوردن محروم می کند،عمل نمایند.نتیجه عدم به موقع ایفای نقش مادرانه از سوی دولت میشود شرایط فعلی اقتصاد جامعه از جمله انتظارات بوجود امده در خصوص یارانه،عدم حضور مردم در صحنه اقتصاد یا به قول معروف مردمی کردن اقتصاد،نرخ بالای بیکاری وغیره.مگر میشود از مردم و افراد تحصیل کرده دانشگاهی که شاکله ی فکری آنها در طول زندگی خود تا انتخاب نوع زندگی شغلی، چه از طرف خانواده و چه از طرف دولت، استخدام در دوایر دولتی، ساخته و پرداخته شده که نمونه ی آن را به دفعات در مراجعات ومشاوره های شغلی شاهد بوده ایم،انتظار داشت در مردمی کردن اقتصاد مشارکت کنند.
علی ایحال می بایست دولت ها نقش مادرانه خود در قبال افراد جامعه در ارتباط با تعیین حدود و دامنه انتظارات منطقی و معقول متناسب با شرایط و متقتضیات کشور در تمامی حوزه ها به طور شفاف و روشن اقدام و بستر های لازم را برای استقلال فکری و عملی افراد جامعه بویژه خانواده ها و جوانان فراهم نمایند که هرگونه تاخیر در این روشنگری ظلم است در حق مردم کشور.
مگه میشه،مگه داریم!
هفته گذشته میهمان ضیافت افطاری اتاق بازرگانی،صنایع ومعادن وکشاورزی که همه ساله به مناسبت شبهای قدر برگزار میشود،بودم.با توجه به اینکه اکثریت دعوت شده گان به افطاری مزبور به نوعی شاغلین دولتی هستند همواره تلاش میکنم دوره میزی بشینم که با بقیه افراد آن میز قبلا به واسطه کاری،ارتباط دوستی داشته و دارم.امسال نیز طبق روال گذشته سر میزی که تعدادی از دوستان اداری در آن نشسته بودند،نشستم. همینطور که با دوستان سرگرم گفتگو در خصوص مسائل مختلف جامعه بودیم ناگهان فردی رعنا و خوش طیب به واسطه آشنایی با یکی از دوستان بنده در صندلی خالی میز ما قرارگرفت.چهره آن مرد خوش قیافه برایم خلی آشنا بود ولی هرچه به ذهنم فشار آوردم که او را کجا دیده ام ،موفق نشدم والبته زیاد نیز کنجکاوی نشان ندادم. او در برخی از مباحث به ما ملحق میشد و اظهار نظر میکرد.بطور تصادفی یکی از دوستان در ارتباط با قانون کار از من سوالی پرسید و من نیز برابر دانسته های اداری به او جواب دادم.مرد خوش طیب قصه ما وقتی که متوجه شد بنده در اداره تعاون، کار ورفاه اجتماعی مشغول کار می باشم، شروع به درد دل و شرح واقعه زندگی کاری خود کرد طوری که محوریت بحث میز ما به سمت اتفاقات و داستان فرد مورد نظر این یادداشت سوق پیدا کرد.او اتفاقات کاری خود را جوری با احساس توضیح و تعریف و مسئولین جعبه جادویی را به بی قانونی وعدم حمایت از نیروهای که بدون قرار داد در انجا مشغول هستند،متهم می کرد که کم کم افراد دور میز نیز با او همراهی می کردند.من به فوریت صحبت های مرد جوان را قطع و شروع به طرح چند سوال کردم . پرسیدم که چطور امکان دارد که شما با چندین سال سابقه در جعبه جادویی تاکنون فاقد قرارداد و بیمه تامین اجتماعی می باشید. مگر میشود که شما به ماموریت بروید و برگ ماموریت صادر نگردد.از او اصرار بر بی قانونی در جعبه جادویی در حق نیرو ها و منکر شدن از طرف بنده که کلیه این موارد صرفا حرف های بی اساس و غیر مستند می باشد. دلیل بنده این بود که مگه میشود،جعبه جادویی که در روز های خاص ازجمله تامین اجتماعی و کار وکارگر برنامه های مبنی بر تشویق کارفرمایان به تامین رفاه وامنیت شغلی کارگران تهیه و پخش می کند. خودش،تهیه کننده و مجریان این چنین برنامه ها ی را بیمه نکند.نهایتا بعد از اینکه صاحبان مجلس افطاری دیدن که صحبت های ما به مجادله و از عرف معمول خارج میشود و نظم ضیافت افطاری را بهم می زند آن مرد جوان را به سر میز دیگری هدایت کردند.با این حرکت میزبان، آرامش برسر میز ما بازگشت. در این بین صدایی اذان فضای محفل را بطور کلی عوض و میهمانان شروع به افطاری کردند.در پایان مراسم هنگامی که خواستم از دوستان جدا شوم،سوالی مطرح کردم که نکند همه ی حرف ها وگفته های آن مرد جوان و خوش سیمای قصه ما واقعیت داشته باشد و او در جعبه جادویی که ترویج دهنده چنین مقوله های در جامعه می باشد بدون بیمه و با حداقل ترین دریافتی کار کرده وبه واسطه اعتراض به شرایط کاری اخراج شده باشد.یکی از دوستان پاسخ داد که آینده همه چیز را مشخص خواهد کرد. پاسخ دادم امید وارم درآینده اصطلاح معروف مگه میشه،مگه داریم سریال پایتخت به آره داریم،آره میشه تبدیل نگردد.
مفهوم واقعی و باطنی اصطلاح آتش به اختیار رهبری
غروب چهارشنبه،17خرداد ماه 1396،رهبری در دیدار با دانشجویان از اصطلاحی استفاده کردند که در رسانه ها ومحیط ها ی مجازی بازتاب بسیار گسترده ای داشته است.ایشان فرمودند:(گاهی دستگاههای مرکزی فکر،فرهنگ وسیاست،دچار اختلال وتعطیلی می شوند که در این وضعیت،باید افسران جنگ نرم،با شناخت وظیفه خود،به صورت آتش به اختیار،تصمیم گیری واقدام کنند) پس از این اظهار نظر تفسیرها وبرداشت های مختلف ومتعددی از این گفته رهبری ایران آغاز شد.
معنای لغوی وعملی آتش به اختیار چیست.
آتش به اختیار در واقع یک اصطلاح نظامی است و بدین معنی است که در زمانی که فرمانده ومافوق دچار بی کفایتی باشند،سربازان بدون دستور گرفتن ازمافوق خود وبنابر صلاحدید خود می توانند هر جا که خواستند شلیک کنند. با توجه به تفسیرها وبرداشت های متنوع،هدف این یادداشت کوتاه اشاره ونقد به آنها نیست.منظور رهبری ازآتش به اختیار به افسران جنگ نرم (دانشجویان و تشکلات) به طور قطع یقین:
ایجاد هرج ومرج توسط افراد تندرو در تمامی گروه های سیاسی نیست که با اتکا به این سخن رهبری،شروع به اقدامات عملی وفیزکی در سطح جامعه نمایند.به عبارت دیگر مقوله آتش به اختیار به معنای مجوزی برای هرکاری در سطح جامعه نیست.مفهوم واقعی و باطنی آتش به اختیار،ایجاد فضای گفتمان انقلابی است تا دانشجویان وتشکلات و تمامی افراد حقیقی وحقوقی بتوانند نظرات و نقد های خودشان را در تمامی مسایل اساسی کشور بویژه چالش های فرهنگی و اجتماعی آنهم درچارچوب منطقی وکارشناسی شده بدون احساسات وتعلقات حزبی ،گروهی مطرح و هیچگونه نگرانی از تبعات آن نداشته باشند و نتیجه آن را از مسئولین و متولیان امر مطالبه نمایند.نمونه بارز آتش به اختیار،سند آموزشی 2030بود که پس از نقد های ارائه شده از سوی همه نهاد ها و تشکلات بویژه از سوی مقام معظم رهبری نهایتا از سوی دولت لغو گردید. امیدوارم این موضوع دستاویزی برای بعضی ها برای کارهای نمایشی وانتقام گیری سیاسی نباشد.