سفارش تبلیغ
صبا ویژن

شیوع کرونا ویروس در زادگاه ملانصرالدین(آق شهر)

ملانصرالدین داشت تلویزیون نگاه میکرد که یک دفعه یک موجود عجیب و غریب با پوشش سفید رنگ که چهره اش دیده نمی شد از اتاق آمد توی هال و جلوی ملانصرالدین نشست.ملا چند دقیقه ای به او خیره شد وگفت:شما کی هستی و تو خونه من چیکار می کنی؟آن موجود که شبیه آدم فضایی بود چیزی نگفت: بنظر میاد شما مامور قرنطینه دام هستی؟اگر برای این کار آمدی من شرمنده شما هستم.تو این خونه جزء من،زنم و الاغ وفادارم کسی دیگه زندگی نمی کنه و ما دامی برای معاینه و واکسن زدن،نداریم.آن موجود عجیب بازهم چیزی نگفت.ملا عصبانی شد وگفت اگر نقاب از چهره خود برنداری با چوب دستی به شما حمله می کنم.آن میهمان ناخوانده ماسکش را داد پائین وکلافه گفت:من همسرت هستم احمق.اگر گذاشتی این ماسک دو دقیقه رو صورتم بمونه!ملا که شوکه و تعجب کرده بود.گفت:زن این چه مدلیه برای خودت درست کردی؟خواستی منو بترسونی. زن ملانصرالدین گفت:مرد یه چیزی میگم قول بده نترسی و داد و بیداد هم نکنی.ملا گفت:بگو زن تو امروز مرا نصف عمر کردی. گفت:ملا مسئولین گفتن ویروس کرونا به آق شهر آمده ولی ترس نداره و اهالی نگران نباشند اوضاع تحت مدیریت هوشمنده.ملانصرالدین به ناگاه فریاد زد:یا جد بزرگم میرزا عباس و از جای خود پرید.زن بازم از این لباسا داری؟گفت:نه فقط همین یه دست رو از بازار آن هم از بازار سیاه پشت کفتر خونه هاشم سبیل خریدم.ملانصرالدین گفت:زن من الان چه لباسی تنم کنم تا ویروس کرونا نگیرم؟زن در جواب گفت:نصرالدین الان لباس مناسب که تو خونه برای تو دارم، لباس لوله کشی وتخلیه چاه هست.ملا با دو دست بر سر خود زد و فریاد زنان گفت: خدا به من رحم کنه.ماسک خالی هم نداریم؟ زن جواب داد رفتم بخرم واست، طرف گفت 100تومن. دیدم اگر بخرم از گرون فروش ها واحتکار کنندگان حمایت میشه،نخریدم. ولی ملا نگران نباش کدخدا همه جا اطلاعیه داده تا یکماه آینده ماسک و لباس ویژه مبارزه با ویروس کرونا عینه مال من از چین وارد و رایگان بین اهالی پخش،خواهد کرد.ملانصرالدین گفت:زن تا یکماه آینده من و الاغم از ویروس کرونا می میریم.زن گفت: کدخدا میگه اگه از خونه بیرون نری و با کسی دست ندی و از همه مهمتر روبوسی،نکنی،کرونا با کسی کاری نداره.ملا گفت: زن ببخشید بی ادبیه پس تو این یکماه کی رو بغل کنم؟ زن گفت: خاک تو سرت کنم مرد تو این هیرو ویری،فیلت یاد هندوستان کرده.بهتره تا اومدن لباس مدل کرونایی و ماسک از کشور چین،یار گرمابه و گلستان همیشگی آق شهر با الاغت تو طویله قرنطیه باشی تا بعد ببینیم چی پیش می یاد.ملا آهی کشید و گفت:زندگی خالی نیست،مهربانی هست،ایمان هست.افسار الاغش را گرفت و لنگان لنگان به طرف طویله حرکت کرد.






تاریخ : شنبه 98/12/10 | 10:8 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

دولت بدشانس

دولت دوازدهم بویژه در دوره پایانی فعالیت وکار خود،شاهد حوادث غیرمترقبه طبیعی وغیرطبیعی به خصوص در سال1398بود که از اهم آن به حوادث واتفاقات ذیل میتوان اشاره کرد:

-)راه افتادن سیل در 25 استان جنوب،غرب وشمالغرب کشور که تاکنون بی سابقه بود وتا ماههای اخیر نیز ادامه داشته و دارد.

-)زلزله های استانهای آذربایجان شرقی وغربی

-)بارش سنگین برف در شهرهای مختلف کشور از جمله گیلان وخلخال.

-)افزایش تصادفات جاده ای بویژه واژگونی اتوبوس های بین شهری در برخی از جاده های کشور.

-)طوفان شن در استانهای کرمان وسیستان وبلوچستان.

-)به راه افتادن آشوب های خیابانی به بهانهای مختلف سیاسی واجتماعی با ایجاد خسارت های فراوان.

-)آلودگی هوا در اکثر استانهای کشور.

-)تشدید تحریم های ظالمانه با روی کار آمدن رئیس جمهور مو بور آمریکا.

-)شیوع بیماری کرونا.

-)سقوط هواپیمای مسافربری اکراینی.

مدیریت بحران های فوق از حیث تامین منابع مالی، فشار مضاعفی را برروی دولت با توجه به محدودیت های اعتبارات بودجه ای،داشته وهنوز هم دارد.چراکه دولت برای هر حادثه ای که اتفاق افتاده اعتبار خاصی را به آن موضوع تخصیص داده و در برخی از مواقع بانک های عامل را نیز مکلف به پرداخت تسهیلات به حادثه دیدگان کرده است.هر حادثه غیر مترقبه ای که در جای جای کشور حادث میشود از جمله اتفاقات مورد اشاره فوق در دو وجه خاص در جامعه،تاثیرگذار می باشد.اولین وجه فشار مالی به دولت با توجه به کسادی اعتبار دولت به دلیل تحریم های بین المللی و به ناچار اخذ مجوز برداشت از صندوق ذخیره ارزی برای جبران خسارت های وارد شده که این اعتبارات میتوانست در صورت عدم اتفاق افتادن حوادث غیرمترقبه در سایر امورات کشور از جمله تولید،اشتغال و رفاه اجتماعی،هزینه گردد.وجه دوم که از حیث تاثیرگذاری مهم می باشد ایجاد عدم رضایت در بین مردم مناطق حادثه دیده به دلیل عدم کمک رسانی مناسب ،عدم تامین احتیاجات مردم از سوی دولت مرکزی به دلیل کمبود اعتبارات مالی و همچنین طولانی شدن رسیدن شرایط عادی به زندگی مردم.چرا که درحال حاضر هم در برخی از مناطق حادثه دیده،  مردم با مشکلات جدی دست وپنجه نرم می کنند. لذا دولت دوازدهم از این حیث(حوادث طبیعی وغیر طبیعی) و اثرات اجتماعی اینگونه رویدادها در سطح جامعه وبین الملل میشود گفت:بد شانس ترین دولت در بین دولتهای قبلی بود. هرچند که برخی معتقدند شانس و بد شانسی جزء خرافات بوده و نبایستی بی تدبیری وعدم کفایت کارگزاران نظام را به حساب بد شانسی آنها گذاشت. ولی فارق از هر گونه گرایش های سیاسی و طرفداری از دولت خاص، میشود گفت:کم کاری های صورت گرفته در دولت های گذشته در جدی نگرفتن کارهای زیر ساختی بطور سیستمی و به قول معرف کارهای بی حساب وکتاب، به دولت یازدهم و دوازدهم به ارث رسیده است و از این حیث دولت فعلی، دولت بدشانسی می باشد. فلذا  در زمان قانونی باقی مانده از دولت دوازدهم، انتظار میرود دولت طوری به وظایف خود عمل نماید که عدم کفایت وبی تدبیری دولت سیزدهم به موضوع بد شانسی،سوق و گره زده نشود.

 






تاریخ : پنج شنبه 98/12/8 | 12:0 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

رعایت بهداشت فردی پادزهر بیماری کرونا

متاسفانه میشود گفت:تقریبا بعد از گذشت یکماه ازشیوع بیماری کرونا ویروس درکشورچین بویژه در شهر ووهان آن کشور،علیرغم اقدامات پیشگیرانه صورت گرفته ازسوی مقامات بهداشتی کشورمان،ظرف چند روز گذشته ویروس کرونا درتعدادی از استانها خود نمایی کرده است. شیوع بیماری در ایران با توجه به جهان شمول بودن کرونا ویروس،قابل پیش بینی بود. تاکنون برابر گزارشات و اخبار رسمی اعلام شده  43نفر به این ویروس مبتلا شده و متاسفانه 8نفر از هموطنان جان خود را از دست داده اند.حال سوال اینجاست با توجه به بالا بودن ترس از نام کرونا در جامعه که به واقع بیشتر از واقیعت های آن است.چه باید کرد؟چه تدابیری ازسوی مسئولین بایستی اتخاذ گردد تا شاهد کاهش بار روانی از ذهن شهروندان گردد.در این خصوص ذکر چند نکته ذیل بنظر میرسد در کاهش شیوع کرونا ویروس در کشور و هم چنین کاهش بار روانی آن در افکار عمومی،موثر خواهد بود:

1-هرچندکه مکررا تاکید میگردد که مردم نگران نباشند واز کرونا واهمه نداشته باشند.ولی از نظر روانشناسی ایجاد کمی حساسیت منطقی در بین مردم قطعا در مبارزه با شیوع کرونا ویروس تاثیرگذار خواهد بود.ولی می بایستی مراقبت گردد که این حساسیت منطقی به نگرانی،ترس ودلهره تبدیل نگردد. در این بین نقش رسانه های دیداری،شنیداری و شبکه های مجازی مدیریت شده در این مقوله تاثیرگذار خواهد بود.

2-واقعیت امر این است مثل همیشه در این مورد نیز شعار راهبردی، پیشگیری بهتر از درمان،جاری وصادق می باشد.لذا درگام اول مبارزه با بیماری کرونا،شهروندان با جدی گرفتن و رعایت اصول و موازین بهداشت فردی که بطور مکرر اطلاع رسانی میگردد،خودشان را در مقابل ویروس مصون نمایند.در این ارتباط ارائه آموزش های بهداشت فردی در مناطق حاشیه نشین ومناطق روستایی می بایستی در اولویت کاری مسئولین بهداشتی منطقه قرار بگیرد.در این راستا میتوان از ظرفیت بسیج مردمی استفاده گردد.باید قبول کرد که امکانات و ظرفیت های بیمارستانهای اکثر استانها،خدایی ناکرده در صورت شیوع زیاد و غیر قابل کنترل شدن بیماری،جوابگو نخواهد بود. این واقعیتی محسوس وعینی می باشد.

3-صداقت در اطلاع رسانی از سوی مسئولین ذیربط در این خصوص به منظور جلب وجذب مشارکت های مردمی وافزایش اعتماد عمومی در جامعه در راستای مقابله تمام قد جامعه با ریشه کنی کرونا،امری اجتناب ناپذیر می باشد.

4-یکی از راههای جلوگیری ازشیوع کرونا ویروس،عدم حضور در مراکز و محل های پرتردد و همگانی است که این موضوع همواره مورد تاکید متخصصین امرنیز می باشد.لذا بنظر می آید اگر قرار است مبارزه جدی با شیوع این بیماری داشته باشیم.فعالیت مراکز آموزشی،مهد کودک ها،سالن های ورزشی وامثالهم،باید برای مدت دائم نه موقت تعطیل گردد. تا در آینده نچندان کوتاه نیاز به قرنطینه شهر،نباشیم

5-توجه جدی به وضعیت بهداشتی به مراکز توانبخشی،نگهداری سالمندان وکمپ های نگهداری معتادین با توجه به اینکه در این مراکز افراد با بیماری های مزمن و زمینه ای نگهداری میشوند.

6-توزیع بسته های آموزشی وبهداشتی رایگان با استفاده از شبکه توزیع مطمئن در بین شهروندان با توجه به کم فروشی،احتکار لوازم بهداشتی توسط برخی افراد سود جو که در روزهای اخیر متاسفانه شاهد این رفتارهای غیر انسانی بوده و هستیم. طوری که در حال حاضر پیدا کردن ماسک و مایع ضد عفونی کننده در مراکز فروش لوازم بهداشی و داروخانه ها به یک رویا تبدیل شده است.

امیدواریم با همدلی مردم و مسئولین وهمچنین مدیریت هوشمندانه مبارزه با کرونا ویروس به زودی شاهد ریشه کنی آن در کل کشور باشیم.انشاءا.......






تاریخ : دوشنبه 98/12/5 | 10:27 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ماجرای فرزند خواندگی ملانصرالدین

همه ی خوانندگان عزیز و دوست داشتنی میدانند که ملانصرالدین از دار دنیا فقط زن و حیوان دوگوشش را داشت و به آنها عشق می ورزید و همواره می گفت: من به غیر ازآنها کسی را ندارم.نصرالدین بالاخره برابر اصرار زن،همکاران محل کار(شهرداری)وهمسایگان خود ازیتیم خانه آق شهر،پسر بیست ساله ای را به فرزند خواندگی قبول کرد.بعد از دوسال از پذیرش فرزند خواندگی،ملانصرالدین توسط معتمدین و شورای شهر به عنوان شهردارآق شهرمعرفی و انتخاب شد.بعد از شهردار شدن دو رویداد مهم یکی در زندگی شخصی و دیگری در زندگی شغلی،ملا اتفاق افتاد.اولین اتفاق رسیدن ارثیه ازطرف مادر بزرگ زنش به زن ملا و دیگری افزایش اعتبارات مالی شهرداری به جهت رفع تحریم های شهرداری توسط کدخدای آق شهر و بطبع آن افزایش عوارض ساخت و ساز در شهر به منظور مقاوم سازی ساختمانهای کهنه در مقابل زلزله و شیوع بیماری جزام(خورگی صورت)بود.این اتفاقات باعث شد ملانصرالدین برای پسرش که کمی نیز ولخرج،ناسازگار وهوایی بود، خونه،ماشین خارجی و همچنین شرکت واردات وصادرات راه اندازی کند .فرزند خواندگی ملا پس از گذشت چند سال جهت ادامه تحصیل به یکی از کشورهای فرنگ رفت و علیرغم اصرار مکرر ملا نصرالدین،دیگر به آق شهر بازنگشت.چند ماه بعد از این ماجرا،ملا جهت بازرسی و نظارت به بازار شهر رفت. یکی از کسبه از نصرالدین پرسید: که ملا از پسرت چه خبر از فرنگ بازگشته؟یکی از کسبه فورا گفت:کربلایی احمد مگر خبرنداری ؟پسر ملا جزء آقازاده ها شده و به کشور خارجی رفته است و مثل سایر آقازاده های دیگر شهر که با پول پدرانشان که معلوم نیست از کجا آورده اند به فرنگ رفته و دیگر به وطن باز نمی گردد.مثل پسر رئیس خزانه داری آق شهر،رئیس بانک ملل متحد،رئیس فضای سبز روستای حکیم باشی،دختررئیس دانشکده مورچه شناسایی و پسر و دختران کدخدای قبلی آق شهر که همگی آقا زاده بودند و رفتند به کشورهای مختلف فرنگ و تاکنون نیز برنگشته اند. ملانصرالدین وقتی دید به قول معروف هوا پسه،فورا به شهرداری رفت و استعفای خود را نوشت وتسلیم کدخدا و رئیس شورای محلی آق شهرکرد و به خانه بازگشت. نصرالدین به زنش گفت:زن تو و همسایه ها مرا بیچاره کردین. زن گفت:ملا چه اتفاقی افتاده که تو اینقدر پریشان هستی.نصرالدین گفت:پول ارثیه شما و افزایش حقوق من به عنوان شهردار آق شهر به علت زیاد شدن اعتبارات شهرداری،باعث شد که ظاهر زندگی ما عوض بشه وهمه اهالی فکر  کنند که از پول و اعتبارات شهرداری به زندگی و پسرمان هزینه کرده ام و او به کشور فرنگ فرار کرده است. وهمه ی مردم او (پسرمان) را آقازاده فراری صدا میزنند. من هم بخاطر فرار از نگاه ها وحرفهای مردم شهر از پست شهرداری،استعفا کردم و از فردا دیگر شهردار آق شهر نیستم. زن ملا نصرالدین به او گفت: مرد توچه قدر ساده لوح هستی. اینهمه آقازاده های بزرگان و مدیران ادارات به فرنگ،مهاجرت کرده اند و علیرغم حرف وحدیث هایی که پشت سر آنها است هیچکدام از آنها از مقام خود استعفا نکرده اند. ولی تو که میدانستی ما با پول ارثیه مادر بزرگم و افزایش حقوق خودت برای پسرمان ماشین وخونه خریدیم و برای ادامه تحصیل او را به فرنگ فرستادیم از پست خودت استعفا دادی. خاک برسرت کنم مرد.ملا گفت: زن دیگه اینقدر مرا سرزنش نکن. قول میدم اگه این دفعه پست مدیریتی در آق شهر گرفتم حواسم را بیشتر جمع  کنم و اگر پسرم از فرنگ بازگشت او را به کشور خارجی بهتر بفرستم و به حرف مردم و اطرافیان توجه نکنم.زنش گفت:مرد به همین خیال باش پسرمان دیگر برنمی گردد برای اینکه او به دلیل بیماری کرونا ویروس مرده و جنازه اش را نیز به ما تحویل نخواهند داد و در غربت او را خاک کرده اند.

 

 






تاریخ : شنبه 98/12/3 | 8:15 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

ملانصرالدین درنقش ناظرستادهای انتخاباتی

ملانصرالدین زمانی که شهردار آق شهر بود با حکم کدخدای شهربه عنوان ناظر ستادهای انتخاباتی آق شهر منصوب شد.او طبق این حکم موظف شد بعد از وقت اداری به محل تجمع کاندیداها مراجعه و ازشعارها و سخنان آنها گزارش تهیه وبعد از جمعبندی،تحویل کدخدا کند.ملانصرالدین خوشحال ازاین حکم موضوع را با زنش درمیان گذاشت و به او گفت:زن نمی دانم چرا کدخدا برای اولین بار مرا برای این کار انتخاب کرد.زن ملا گفت:مرد نباید قبول میکردی کارسختی است.طرفداران وکاندیداها پشت سرت حرف خواهند زد.ملاگفت:زن دیگر نمی توانستم حرف ودستور کدخدا را قبول نکنم درضمن برای گزارش نهایی قراره کدخدا پول از خزانه به من پرداخت کنه.ملاگفت:درهرصورت من این کار را پذیرفته ام واز فردا که کارستادهای انتخاباتی فعال خواهد شد وکاندیداها برای مردم صحبت خواهند کرد من باید در طول روز به 10ستاد و10مسجد آق شهر مراجعه و از سخنان وشعارهای آنها،یادداشت برداشته و به کدخدا گزارش دهم.ملانصرالدین ازفردای همان روز کارخود را شروع کرد و بعد از خارج شدن از شهرداری طبق برنامه ای که کدخدای شهر به او داده بود بطورمرتب به ستادهای انتخاباتی مراجعه و از شعارهای طرفداران وکاندیداها یادداشت،برمیداشت.بعد از سپری شدن 10روز و پایان زمان تبلیغات کاندیداها،ملانصرالدین گزارش خود را بطور مجزا برای هر کاندیدا مرتب و آماده کرد.شب قبل از تحویل گزارش به کدخدای شهر، زن ملانصرالدین گفت:ملا در این ده روز برای تهیه گزارش خیلی خسته شدی.ملا گفت:آره زن واقعا کار طاقت فرسایی بود.زن گفت:نصرالدین درگزارش چه چیزهای نوشته ای؟ ملا  درجواب گفت:زن واقعا اگر کاندیداها طبق شعار و سخنرانی های خود عمل کنند، فکر می کنم آق شهر تبدیل به یکی از بهترین شهرهای فرنگ خواهد شد که تاکنون کسی اسم آن را نشنیده و روی نقشه جهان ندیده است.زن گفت:نصرالدین چطور مگه؟ملا پاسخ داد:برای اینکه یکی از کاندیداها می گفت:اگر به من رای بدید،پارک ژوراسیک را در آق شهر خواهم ساخت.کاندیدای دیگر می گفت:فرودگاه را با پروازهای خارجی به شهر خواهم آورد.دیگری شعار میداد:پل وکلیه راههای شهر را به جای آسفالت،سنگ فرش خواهم کرد.کاندیدایی به مردم می گفت:اگر مرا انتخاب کنید ضمن اینکه صدای قطار را خواهید شنید مترو را نیز به شهرخواهم آورد.کاندیدای دیگر که زن بود در سخنرانی خود به این نکته اشاره میکرد که زن ها دیگرنیاز نیست صبح ها به دنبال جوراب شوهران خود بگردند برای اینکه کاری خواهم کرد که حضور زنان درجامعه بیشتر خواهد شد تا مردان به آنها زور نگویند و تعداد مدیران زن را زیاد خواهم کرد.شعار و سخنان یکی از کاندیداها که اکثر حاضرین ازآن خوششان آمد بود این بود که می گفت:ای مردم شهر اگر مرا انتخاب کنید،مواجب ماهانه شما را دو برابر خواهم کرد و زنبیل معیشتی را به همه خواهم داد و هر کدام از وزراء در مقابل این خواسته های من مقاومت کنند آنها را از دولت اخراج خواهم کرد و با کسی پیمان اخوت و برادری ندارم و50درصد حقوق همه ی کارمندان آق شهر را از اول سال در حکم آنها برقرار خواهم کرد.با گفتن این جمله کلیه ی حاضرین در مسجد به صورت ایستاده در غبار دود اسپند،او را نیم ساعت تشویق کردند.ودیگر شعارها وسخنان کاندیداها که اگر همه ی آنها در آینده عملی بشه،نون تمامی اهالی آق شهر تو روغن خواهد بود.ملانصرالدین گزارش کامل شده را صبح اول وقت برد پیش کدخدا و به او تحویل داد.ملاگفت:کدخدا این گزارش را برای چه کاری میخواستین.کدخدا پاسخ داد:ملا از گزارش کپی گرفتی؟ نصرالدین گفت:نه کدخدا. ملانصرالدین کار خوبی کردی که کپی نگرفتی برای اینکه سال بعد که من کاندیدا شدم از این شعارها وسخنان البته با کمی تغییرات استفاده خواهم کرد.ملانصرالدین به کدخدا گفت:کدخدا پس این همه شعار و سخنان که کاندیداها به مردم قول میدادند واقعیت نداشت.من فکر میکردم سال آینده آق شهر با توجه به قولهای داده شده به یک شهر مدرن تبدیل خواهد شد.کدخدا به ملا کفت:فعلا شما در همین خیال باشید. زمانی که من کاندیدا شدم به من رای بدید،قطعا همه ی خیال های شما را عملی خواهم کرد. انشاءا.......

 






تاریخ : سه شنبه 98/11/29 | 8:1 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

توجه ماندگار و عملی به مادران خود داشته باشیم

بیست جمادی الثانی زاد روز دختر پیامبر اسلام فاطمه زهرا(س)است.وبه علت قمری بودن تاریخ تولد حضرت فاطمه زهرا(س)درایران روز مادر تاریخ هجری شمسی ثابتی ندارد وهرسال این روز در تقویم شمسی ما در حال گردش است. و امسال بیست وششم بهمن ماه روز مادر می باشد. به رسم این روز میمون ومبارک فرزندان اعم از دختر وپسر به مادران خود با خرید کادو سری میزنند وچند ساعتی را با مادران خود،خوش میگذرانند.هرساله این حرکت وحضور نمادین با تشریفات متفاوت نسبت به سال گذشته درحال تکرار شدن می باشد.بنده این روز فرخنده را خدمت همه ی مادران با غیرت سرزمینم ایران سرافراز،تبریک وتهنیت گفته وبرای مادرانی که به خواست و مشیعت الهی در بین ما نیستند از جمله مادر مهربان ودلسوز خودم از خداوند منان برای همه ی آنها طلب مغفرت وبخشش مسئلت دارم.دراین یادداشت کوتاه صرفا میخواهیم روی این موضوع مهم تاکید داشته باشیم که فرزندان همواره توجه ماندگار وهمیشگی به مادران خود در همه شرایط داشته باشند.اینکه در روزهای خوشی و سلامتی مادر با خرید شاخه گل وکادو به او سربزنیم ودرناملایمات و ناخوش احوالی و زمانیکه مادر به دلیل کهولت سن زمین گیرشده و به مراقبت وحمایت فرزندان خود نیاز دارد او را به بهانه های واهی ومختلف تنها بگذاریم که این نوع نگاه،تفکر و رفتار به ویژه در جامعه اسلامی قابل قبول نبوده و نیست.چطور میشود همان فرزندانی که در روز مادر،به مادران خود کادو وشاخه گل میدادند او را در زمان پیری و کهولت سن،فراموش می کنند. و نهایتا به فکر سپردن مادر بی نوا به خانه سالمندان می افتند.البته هنوز وجود دارند فرزندان با غیرتی که تحت هرشرایطی در خدمت والدین(مادر وپدر) خود بوده و هستند.ولی واقعیت جامعه بیانگر این رویکرد وجریان می باشد که اکثریت فرزندان،نگاه احساسی نه ماندگار به والدین خود دارند و این موضوع دلایل مختلف جامعه شناختی و روانشناختی دارد که می طلبد متخصصین امر به این مقوله مهم،نگاه واهتمام ویژه داشته و برابر نتایج حاصله آن برای تغییر رفتار مثبت فرزندان نسبت به والدین خود در جامعه برنامه ریزی واقدام نمایند.در صورت کوتاهی وعدم توجه به این مقوله مهم فرهنگی و اجتماعی با توجه به گسترش روزافزون زندگی ماشینی و آپارتمان نشینی وتغییر نوع زندگی زناشویی بین زوجین جوان(زن سالاری)شاهد افزایش توجه احساسی به والدین نه توجه محبت آمیز همیشگی به آنها خواهیم بود.این امر خسارت فرهنگی واجتماعی جبران ناپذیری را برای جامعه وارد و شان وجایگاه مقدس والدین علی الخصوص مادر را تنزل خواهد داد. در این میان نقش سازمانهای مردم نهاد وخود جوش میتواند مرهمی بر روی این زخم مهلک جامعه باشد تا بتواند با فعالیتهای اجتماعی وفرهنگی خود از شیوع ویروس نگاه احساسی به مقام مادر توسط فرزندان خودداری  ونگاه ماندگار وهمیشگی را جایگزین آن نماید. انشاء ا.....

 

 

 

 






تاریخ : شنبه 98/11/26 | 12:56 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

کفش هایم کو؟

کفش هایم کو؟نام فیلمی به کارگردانی کیومرث پوراحمد با درام اجتماعی- پزشکی که به موضوع  آلزایمر پرداخته است. در این فیلم رضاکیانیان به عنوان پدر خانواده که دچار بیماری آلزایمر شدید شده، ایفای نقش کرده است.علیرغم نقش آفرینی بسیار فوق العاده رضاکیانیان و همراهی خانواده وی در این فیلم در نگهداری او،جا داشت منتقدان سینما وتلویزیون چه با نگاه مثبت و چه با نگاه منفی به فیلم به جهت حساسیت واهمیت موضوع و گرفتار بودن برخی از اعضای خانواده های جامعه با بیماری آلزایمر به آن می پرداختند. البته تا جای که بنده خبر دارم دراین خصوص کوتاهی فرهنگی شده است.در این یادداشت قصد نقد فیلم را نداشته و نداریم وبیشتر بدنبال شیوه آگاه سازی جامعه در خصوص بیماری آلزایمر و راههای پیشگیری از آن هستیم. به کفته کارشناسان درحوزه جمعیت شناسی و جامعه شناسی،جمعیت کشور به دلیل کاهش نرخ رشد جمعیت درحال پیر شدن می باشد ودر آینده نه چندان دور شاهد خواهیم بود که اکثر پدر و مادر خانواده ها به جهت کاهش بعد خانوار و همچنین شرایط اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی بوجود آمده در بین افراد جامعه،بعد از ازدواج فرزندان خود،به تنهایی زندگی خواهند کرد.اگر درحال حاضر نیز دراطرافیان خود نیم نگاهی بیاندازیم بطور قطع به یقین مصادیقی از بیماری آلزایمر در بزرگان خانواده با درجات متفاوت را مشاهد خواهیم کرد.با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور، انتظار میرود متولیان امر در باب افزایش ارتباطات اجتماعی بین اعضای خانواده ها وهمچنین افزایش مهارت های زندگی اعضاء خانواده بویژه پدر و مادر با برنامه ریزی کارشناسی وعملیاتی چه به صورت برنامه های رادیویی،تلویزیونی ومیدانی بطور جد در باب پیشگیری ومقابله و همراهی بیماران آلزایمری،وارد عمل شوند.یکی از موضوعاتی که درکشور از منظر جامعه شناختی به آن توجه نشده ویا کمتر توجه شده،موضوع افزایش مهارتهای زندگی بین افراد جامعه است. همه ی افراد  در هرمرحله از زندگی برای آن که آن مرحله را بدون کمترین دغدغه ونگرانی سپری کنند،نیازمند داشتن مهارتهای خاصی می باشند.بعنوان مثال فردی که میخواهد رشته دانشگاهی را برای ادامه تحصیل خود انتخاب کند می بایست از قبل مهارت و اطلاعاتی در این ارتباط داشته باشد تا  رشته ای را انتخاب کند که بتواند به راحتی بعد از فارغ التحصیل شدن وارد بازار کار شود.یا دختر و پسری که میخواهند ازدواج کنند،نیازمند داشتن مهارتهای برای انتخاب موفق وپایدار می باشند تا بعد ازدواج دچار مشکل نشوند.همچنین فردی که بازنشسته میشود می بایست قبل از بازنشستگی به مهارتهای خاصی تجهیز شود تا بتواند دوران بازنشستگی را به راحتی سپری کند.اعضاء خانواده بویژه پدر و مادر برای اینکه در دوران پیری بتوانند در صورت مواجه با بیماری آلزایمر با کمترین هرینه مادی ،معنوی و اجتماعی با آن کنار بیایند،نیازمند داشتن اطلاعات و مهارتهای هستند که این مهارتها را لاجرم دستگاههای اجرایی وسازمانهای مردم نهاد باید با هماهنگی مشترک هم به افراد جامعه،منتقل نمایند. اگر مهارتهای زندگی در این مرحله به طور کامل وکارشناسی شده به افراد جامعه بویژه جامعه سالخورده منتقل گردد.مطمئنا اعضائ خانواده تلاش خواهند کرد عضوی که دچار بیماری آلزایمر شده را درکنار خود همراهی و نگهداری کنند و هر تصمیمی در این خصوص بگیرند نیز قطعا تصمیمی مناسب و دور از تعصبات اجتماعی وبین خانوادگی خواهد بود.امیدواریم دستگاههای متولی و سازمانهای مردم نهاد ازجمله وزارت بهداشت،آموزش وپرورش، وزارت کشور،صدا وسیما،فرهنگ وارشاد اسلامی و وزارت علوم و تحقیقات و.... بتوانند با هماهنگی همدیگر در خصوص ارائه مهارتهای زندگی با اولویت پیشگیری و همراهی بیماران آلزایمری در بین خانواده های خودشان،نقش آفرینی کنند.یادداشت را با دو دیالوگ بیادماندنی دختر وهمسر رضاکیانیان در فیلم مورد اشاره به پایان میرسانیم:

دختردر جواب تماس دوستش از کانادا که پدر خودت را به جهت اینکه هیج چیز را بیاد ندارد را رها کن و بیا کانادا برای ادامه تحصیل گفت: بابام منو نمی شناسه ولی من که اورا میشناسم.

همسر رضا کیانیان در آخرین دیالوگ فیلم گفت: آلزایمر با همسرم کار خودش را می کند ومن هم کار خودم رو، نهایتا من پیروز هستم و ناامید نخواهم شد.

 به امید روز بدون بیمار آلزایمری در جهان






تاریخ : شنبه 98/10/28 | 1:20 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

عروج سردار مهربانی ها

باخبرشدیم بامداد روز جمعه مورخ98/10/13سردار قاسم سلیمانی به همراه تنی چند از همراهان خود و برخی از فرمانده هان بسیج مردمی (حشدالشعبی)عراق توسط بالگردها و پهباد های آمریکایی مورد حمله تروریستی قرارگرفته و متاسفانه ایشان به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. این حادثه تروریستی و ناجوانمردانه را که دلهای مردمان وطن دوست را دل آزرده کرده، خدمت مقام معظم رهبری،خانواده فهیم سلیمانی و رزمندگان جبهه مقاومت اسلامی تبریک و تسلیت گفته و برای بازماندگان و همرزمان این شهید بزرگ آرزوی سلامتی وصحت ازخداوند منان داریم.به واقع اکثریت مردم ایران به دلایل و جهات امنیتی شناخت بیشتری از شهید قاسم سلیمانی نداشتند و میشود گفت:بعد از شروع جنایت های داعش این چهره شجاع و مهربان مورد توجه مردم کشور و حتی سایر کشورهای اسلامی و علاقمند به مبارز با کفر و استکبارقرار گرفت.با توجه به تدبیر،شجاعت و پیشبرد جنگ های داخلی در عراق،سوریه ولبنان توسط قاسم سلیمانی و پیروزی جنگ به نفع جبهه مقاومت و شکست داعش در همه ی جبهه های جنگ در کشورهای مورد اشاره، رفته رفته عشق و علاقه مردم در داخل وخارج از کشور نسبت به سردار بزرگ بیشتر و برعکس نفرت و عطش انتقام از او توسط سرویس های اطلاعاتی استکبار بالا گرفت و او به همین خاطر در لیست ترور موساد و سیا قرار گرفت.اگرنبود شجاعت،تفکر وتجربیات جنگی وحضور میدانی قاسم سلیمانی در جبهه های مقاومت اسلامی،حکومت داعش کل حاکمیت وخاک عراق وسوریه را هم اکنون در اختیار خود داشت و قطع به یقین ما در مرزهای کشور خودمان در حال مبارزه با جانیان داعشی بودیم. فلذا این امنیت ملی و داخلی کشور را مدیون قاسم سلیمانی وامثال او هستیم.قاسم سلیمانی را به جهت داشتن چهره مهربان، بدون حاشیه و دوست داشتنی همه ی ایرانی های علاقمند به وطن،دوستش داشته و دارند. حتی آنهایی که نگاه خاصی به نظام و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارند نیز به نوعی به او علاقمند بودند واین موضوع را میتوان به عینه در گفتار وکردار آنها دید. حال که سردار قاسم سلیمانی شجاعانه ومردانه از بین ما به ملکوت اعلاء پیوسته، انتظار میرود شورای امنیت ملی کشور و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجه مجلس شورای اسلامی ،برخورد هوشمندانه و قاطعانه با مثببان این حادثه تروریستی داشته باشد و خوشحالی چند دقیقه ای دشمنان را به یاس و نا امیدی تبدیل کند تا دیگر چنین فکرهای را در سر نپرورانند. سردار مهربانی از بین ما عروج کرد ولی قطعا سردار مهربانی دیگری در مبارزه با جنایتکاران و زورگویان به مردم مظلوم و بی دفاع منطقه، جایگزین او خواهد شد و ادامه دهندی راه او خواهد بود و دشمنان را از کرده خود پشیمان خواهد کرد. به امید آن روز

 






تاریخ : شنبه 98/10/14 | 6:42 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

انتخاب مربی فوتبال به سبک ملانصرالدین

ملانصرالدین زمانی که شهردار آق شهربود برای اعتبار بخشی به شهر البته ارتقائ جایگاه خودش،تصمیم گرفت فوتبال شهرداری آق شهر را تشکیل دهد. لذا فورا  یازده بازیکن از آق شهر و روستاهای اطراف آن که علاقه و عشق فوتبال داشتند جهت بازی دعوت کرد. ملانصرالدین نام تیم فوتبال را تیم شهرداری پرواز انتخاب و مربیگری تیم را بدون قرداد آنچنانی به مشهدی قادرخان سپرد. تیم شهرداری پرواز در چند بازی با تیم های روستاهای اطراف با توجه به جوان بودن بازیکنان و تازه تاسیس بودن آن توانست نتایج قابل قبولی کسب کند.ملانصرالدین خودش از فوتبال چندان سررشته ای نداشت و برای اینکه در جلسات ورزشی و همچنین نیمکت تیم،حرفی برای گفتن داشته باشد. مدتی برنامه 80آق شهر وفوتبال های خارجی را دنبال می کرد.بعد از چند مسابقه تیم شهرداری پرواز که هم برد داشت وهم باخت.یکی از دوستان ملانصرالدین بنام م.ش به ملا پیشنهاد داد نصرالدین تو که این همه روی این تیم سرمایه گذاری و وقت گذاشته ای با یک مربی خارجی قرارداد ببند تا کلاس تیم فوتبال پرواز بالا برود.ملا گفت:آقای م.ش این کار نیاز به پول و هزینه ی زیادی دارد که شهرداری در حال حاضر نمی تواند از عهد پرداخت آن برآید. م.ش گفت:ملا از هزینه های فرهنگی شهرداری که قابل توجه است میتوانی این کار را انجام بدی.ملانصرالدین چند روزی فکرکرد و نهایتا برای اینکه سری تو سرها داشته باشد،تصمیم گرفت با یک مربی خارجی قرارداد ببندد.ملانصرالدین با آقای م.ش با پول واحد فرهنگی شهرداری به کشور برزیل مهد فوتبال جهان سفرکرد. بعد از چند روز مذاکره وکفتگو با مربیان مختلف برزیلی نهایتا با فردی بنام خوزه سانچز،قرارداد بست.ملانصرالدین،م.ش و خوزه سانچز برزیلی با تشریفات و هیاهوی بسیار وارد آق شهرشدند.در ورودی شهرداری، خبرنگار خبرگزاری خوش آوای آق شهر از ملانصرالدین در خصوص کم وکیف قرارداد بخصوص مبلغ قرارداد پرسید. آقای م.ش قبل از اینکه ملا به سوال جواب بدهدگفت:طبق مفاد قرارداد این موارد محرمانه هست وطرفین نمی توانند آن را بازگو کنند. تیم فوتبال شهرداری پرواز با مربیگری آقای خوزه سانچز چند بازی انجام داد که در همه ی بازی ها تیم پرواز شهرداری باخت. طوریکه حتی نتوانست از بین تیم  محلات به مرحله بالا صعود کند.ملا نصرالدین به آقای م.ش گفت: م.ش این مربی خوبی نیست من به اصرار شما این مربی را انتخاب کردم. آبروی من رفت و پول های فرهنگی شهرداری را هم دادیم به خوزه که اصلا معلوم نیست که فوتبال بلد هست یا خیر. حتی نتوانست یک امتیاز بگیرد.آقای م.ش گفت:نصرالدین مقداری پول به من بدهید تا این مربی را  به نوعی راضی کنم تا از تیم کناره گیری کنه. بالاخره اقای خوزه سانچز به یکباره از تیم شهرداری پرواز آق شهر اخراج شد.بعد از یک هفته با کنکاش خبرنگار خبرگزاری خوش آوای آق شهر،معلوم شد خوزه سانچز اصلا مربی فوتبال نبوده وتنها در زمان کودکی مربی فوتبال دانش آموزی روستای محل زندگیش بوده است. با سماجت خبرنگار معلوم شد که او در زمان قرارداد چوپان یکی از روستا های برزیل بوده و همچنین مشخص شد غرامت پرداخت شده به خوزه سانچز دوسال اعتبار فرهنگی آق شهر بوده و نکته جالب اینکه آقای م.ش نیز که مبلغی از بابت بستن قرارداد از ملا نصرالدین گرفته بود از آق شهر بدون اطلاع فرارکرده است.با توجه به افتضاح بوجود آمده، ملانصرالدین سریعا بیانیه داد و اظهار کرد که قصد دارد برای جبران نتایج ضعیف تیم، مربی خارجی از کشور آرژانتین انتخاب وتلاش خواهد کرد این دفعه رضایت عمومی را جلب کند.با ورود مربی آرژانتینی نیز تیم شهرداری پرواز نتوانست نتایج خوبی را بدست آورد.حتی در آستانه منحل شدن نیز رفت.نهایتا مربی آرژانتینی نیز تحت فشار خبرنگاران وافکار عمومی،آق شهر را ترک کرد.بعد از ترک مربی دوم خارجی زن ملا به او گفت:نصرالدین خودت را با آوردن  مربی های خارجی خسته نکن مگه مربیگری مشهدی قاردخان چش بود که او را کنار گذاشتی به او اعتماد کن و مربیگری تیم را مجددا به او بسپار هرچه باشد او به این مردم و بیت المال این شهر تعصب وحساسیت دارد و با وجدان بالا کار کرده و خواهد کرد.با روی کار آمدن مشهدی قادرخان تیم توانست نتایج خوبی نسبت به مربیان خارجی کسب کند وبه رده های بالاتر نیز صعود کرد.

درپایان انتظار میرود دوستان وآقایان در فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش وجوانان با نگاه و حساسیت ویژه، موضوع انتخاب مربی تیم ملی را دنبال و به مربیان داخلی اعتماد کنند. به امید آن روز

 

 






تاریخ : شنبه 98/9/16 | 7:36 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

بیهوشی یا خواب غیرارادی

بیهوشی حالتی است که اکثرمردم ازآن واهمه و ترس دارند و وقتی که اسم آن را می شنوند یا اینکه قراره درآن موقعیت و حالت قرار بگیرند ازحیث جسمی،روحی و روانی احوالات خاصی به آنها دست میدهد وگاها میخواهند درد را تحمل کنند ولی در حالت بیهوشی قرارنگیرند.برعکس بعضی ها مثل بنده شرایط وحالات بیهوشی را دوست دارند.بنده تاکنون دو نوبت موقعیت بیهوشی را تجربه کرده ام.شاید مهمترین علت عدم ترس از خواب غیرارادی(بیهوشی) البته از نگاه نگارنده دور شدن انسانها از همه ی مشکلات،رنج ها و ناملایمات مادی و دنیوی است.طوری که فرد درمدت خواب غیراداری که 1یا2ساعت و بعضا بیشتر طول میکشد از تمامی نامهربانی های پیرامون محیط خود بطور موقت دور میشود و هیچ احساس و ارتباطی با دنیای مادی ندارد.البته این شرایط از منظر خود فردی است که از بیهوشی(خواب غیر اداری)هیچ ترس و نگرانی ندارد.ولی ازطرف خانواده او مدت زمان بیهوشی بدترین زمان عمر آنهاست.چراکه به هردلیلی امکان هراتفاق ناگواری در زمان بیهوشی دور از ذهن نیست.انتظار اتمام خواب غیراداری برای خانواده فرد، انتظاری سرد و پراز دلهره می باشد.نکته جالب این یادداشت این است که بنده این شرایط پراز اضطراب و نگرانی بیهوشی نزدیکترین اطرافیان خود را نیز تجربه کرده ام که انصافا قابل تحمل نیست.هرچند که قرار گرفتن در خواب غیراداری و بیهوشی انسان ها و افراد خارج از قدرت لایزال الهی نیست. ولی درهرصورت انسان ها فارغ از هر دین،نژاد و ملیت ممکن است در طول عمر خود در چنین شرایطی(بیهوشی وخواب غیرارادی)قرار بگیرند.چرا که این هم خواست ومشیعت الهی است که دلیل آن را خود او(خداوند)بهتر از همه ما انسانها میداند. در پایان از خداوند منان عاجزانه و ملتبسانه میخواهم برای همه ی انسانهای که در جای جای این دنیا در بستر بیماری و یا در موقعیت بیهوشی قرار دارند شفائ عاجل عنایت بفرماید. زیرا در این حالت و شرایط، دستهای که برای جلب رحمت وعنایت به سوی او(خداوند) بالا خواهد رفت بیشتر خواهد بود. انشاءا....






تاریخ : شنبه 98/8/18 | 7:11 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()
<      1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • وب میوه ها
  • وب دختر تهرونی
  • وب دو دی ال
  • وب وب آنلاین