سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

تلویزیون و هنرپیشه ها

در سالهای اخیرشاهد هستیم که دراکثر برنامه های تلویزیونی چه آنهایی که کوتاه مدت هستند وچه آنهایی که از حیث زمان بلند مدت می باشند،از هنرپیشه های سینما وتئاتر استفاده میگردد.َاین شیوه هم میتواند محاسنی داشته باشد وهم معایبی که این یادداشت به دنبال آن نیست.آنچه هدف این نوشته مختصر هست،نوع،شکل ومحتوای برنامه های هست که اخیر در برخی از شبکه های سیما در حال پخش یا به نوعی در حال اجراء می باشد.مانند دورهمی،وقتشه و برنامه چند وقت پیش خندوانه که البته به نظر بنده میشود گفت، ریشه چنین برنامه های از برنامه(خندوانه)الگو برداری شده است.برنامه های مورد اشاره چند ویژگی مشترک دارند:

-اول اینکه قالب وشکل اجرای هرسه برنامه به یک شکل می باشد.طوری که شرکت کنندگان هرسه برنامه در یک سالن جمع میشوند ومجری هرسه برنامه که از هنرمندان سینما می باشند با دعوت از افراد خاص جامعه به عنوان میهمان برنامه که اکثرا از حوزه سینما وموسیقی می باشند شروع به پرسیدن سوالاتی که از قبل تعیین شده است می کند.

-دوم اینکه گاها اتفاق افتاده که میهمان برنامه دورهمی به برنامه وقتشه یا خندوانه یا بالعکس دعوت وسوالات تکراری ازآنها پرسیده میشود.

- سوم اینکه برخی از سئوالات طوری پرسیده میشود که میهمان برنامه برای فرار از پاسخ مجری یا دروغ می گوید یا به عبارت دیگر راستش را نمی گوید و گاها برخی از میهمانان واقعیت را با صراحت هر چه تمام بیان می کنند که در هر دو حالت نوعی ناهنجای در جامعه ترویج داده میشود. مانند سوال معروف برنامه دورهمی، اینکه عاشق شدی؟

-چهارم اینکه گاهی اوقات میهمان برنامه، زن وشوهرهستند ومجری برنامه با توجه به فضای برنامه شروع به پرشش های می کند که به نوعی به حریم خصوصی زندگی خانوادگی میهمان وارد میشود که خوشایند به نظر نمی آید.  نکته جالب اینکه میهمان به سئوالات حریم خصوصی زندگی پاسخ میدهد و مورد تشویق حضار نیز قرار می گیرند.به خوبی یاد دارم مصاحبه ی اقای ولاسکو مربی اسبق آرژانتینی تیم ملی والیبان کشورمان که وقتی خبرنگار از او در ارتباط با زندگی خصوصی اش سوال کرد، او که همشرش را نیز در کنار خود داشت به صراحت جواب داد که تمام اتفاقات درون زندگی من و همسرم چه شیرین باشد و چه تلخ بین من و او اتفاق افتاده و قابل بیان نیست و نیازی نیست که دیگران از آن مطلع باشند.

- پنجم اینکه در برنامه دورهمی انتقاداتی از سوی مجری برنامه در زمینه های مختلف مطرح میشود که به نوعی میخواهد این موضوع را در ذهن بینندگان متبادر سازد که ساختار سیما نسبت به قبل تغییر یافته و میشود از سیما نیز انتقاداتی را برعلیه مسئولین در قالب طنز مطرح کرد که امیدواریم نوعی سیاست رسانه ای نباشد.

امید میرود مسئولین سیما و تهیه کنندگان برنامه های سه گانه مورد بحث با توجه به چالش های اساسی جامعه از جمله موضوع معیشت، بیکاری وکارآفرینی با دعوت از متولیان امر در این خصوص و کارآفرینان موفق و کارآفرینانی که در کار خود شکست خورده اند گام اساسی در ترویج مقوله کارآفرینی نیز بردارند.






تاریخ : شنبه 96/12/26 | 6:53 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

دل نوشته ی شماره 2 در خصوص یاد مرگ

دردل نوشته ی قبلیم درخصوص مرگ، نوشته بودم که ما انسانها یک روز خبرگیر مرگ دیگران هستیم و روزی مرگ ما خبرساز خواهد شد ودیگران درنقش خبرگیر مرگ ما،نقش آفرینی خواهند کرد.متاسفانه در روزهای اخیر حوادثی درکشور اتفاق افتاد که باعث شد تعدادی از هموطنان، دنیای  خود را عوض کنند و روحشان از این دنیا به دنیای دیگرکوچ کند.سقوط هواپیمای آسمان با 66نفر وشهدای نیروی انتظامی از نمونه های هستند که ما دوباره خبرگیر مرگ دیگران شدیم.همه روزه تعدادی از افراد سراسر دنیا به طرقی از جمله سیل،آتش سوزی،جنگ،زلزله،تصادف،سرطان و سقوط هواپیما از بین ما میروند.بنظر می آید سقوط از ارتفاع بدترین شکل مرگ باشد چرا که در این شیوه از مرگ تا زمان خروج روح از بدن،افراد به عینه میدانند که در حال مرگ هستند و دیگر امیدی به زنده ماندن نیست.همه ی خوانندگان این یادداشت اگر یک لحظه خودشون را مسافر هواپیمای ساقط شده پرواز تهران یاسوج شرکت آسمان قرار دهند خواهند دید حتی تصور مردن به این شکل چقدر دردناک و سخت است. با همه ی اتفاقات این چنینی دورو بر خودمان بعد از چند روز که خبرگیر مرگ دیگران بودیم،دوباره روز از نو، سر کارهای خود برمی گردیم بدون اینکه حوادث تلخ یعنی مرگ دیگران کوچکترین تاثیری روی رفتار وکردار ما گذاشته باشد. دوباره دروغ،دوباره غیبت،دوباره نامهربانی،دوباره برچسب زدن به دیگران،دوباره خیانت،دوباره حق دیگران را خوردن،دوباره به پدر ومادر پشت کردن وهزاران دوباره دیگر که انگار همیشه دراین دنیا ماندگار هستیم.بیائید از مرگ دیگران به یاد زمان مرگ خود بیافتیم ورفتارها و افکار مسموم و زشت را از خود دور کنیم وهمدیگر را دوست داشته باشیم، طوری که شاید فردا در بین آنها نباشیم.






تاریخ : چهارشنبه 96/12/2 | 6:32 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملانصرالدین و سفربه فرنگ

ملانصرالدین طبق عادت همه ساله جهت آشنایی با فرهنگ وآداب ملل مختلف به منظور تکمیل سفرنامه خود به یکی ازکشورهای اروپای سفر میکند.امسال ملا تصمیم گرفت به کشور سوئد برود تا ازکتابخانه ها،موزه ها ودانشگاههای معروف آن کشور بازدید و یافته های خود را درسفرنامه خود نگارش کند.ملانصرالدین بعد از رسیدن به پایتخت سوئد یعنی استکهلم تصمیم گرفت از موزه واسا دیدن کند.موزه ای که به شکل یک کشتی واقعی که از دل آب بیرون آمده است.نصرالدین در بازدید ازموزه واسا بطور ناگهانی زنی را دید که قیافه اش برای ملا خیلی آشنا آمد.بعد از کمی فشار به مغزش فهمید آن خانم ماریا بورلیوس وزیر بازرگانی معروف کشور سوئد در سال 2006است.ملا ازاین موضوع تعجب کرد که آن خانم مشغول جارو و تمیز کردن سالن موزه بود.نصرالدین تصمیم گرفت هرطوری شده ازاین ماجرا سردر بیاورد به همین خاطر خود را به خانم خدماتچی(بورلیوس)رساند و از راهنمای موزه که به چند زبان زنده دنیا ازجمله زبان ملا آشنا بود برای صحبت با خانم خدمتکار کمک خواست.ملا به خانم بورلیوس گفت:شما که وزیر بازرگانی این کشور بودید چطور درحال حاضر این کار خدماتی را انجام میدهید.این شغل با شان وجایگاه سیاسی شما سازگار نیست.خانم بورلیوس جواب داد:این کار شغل من نیست.کاری که من درحال حاضرآن را انجام میدهم به خاطر خلافی است که انجام داده ام.ملا گفت:لطفا بیشتر توضیح دهید.خانم بورلیوس اضافه کرد درسوئد همه افرادی که در پست های دولتی بکارگمارده می شوند باید از هرگونه خطایی،چه درگذشته وچه در زمانی که مشغول خدمت هستند پاک باشند و این قانون را همه ی افراد جامعه میدانند وآن را رعایت می کنند.من قبل از وزیر شدن دختری را برای انجام کارهای خانه ام استخدام کرده بودم بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات وبیمه اطلاع دهم.بعد از شروع به کار در دولت آن دختر(مستخدم)با مراجعه به روزنامه ها این موضوع را فاش کرد و با توجه به آزادی روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان در تحقیق وگزارش تخلفات،موضوع تخلف من به سرعت رسانه ای وعمومی شد. نهایتا من ضمن عذرخواهی رسمی ازمردم در تلویزیون از پست وزارتی نیز برکنار و به 10سال کار خدماتی در موزه واسا که یکی از پربازدیدترین موزه جهان هست،محکوم شدم.ملا گفت:فقط همین بابا تو روستای آق شهر ما مشهدی یداله،قاسم علی وکربلایی سوغات خودشون قیمت ها را افزایش میدهند،پول کارگران را نمی هند و مالیات را نیز پرداخت نمی کنند و کارهای غیرقانونی دیگر که کسی با آنها کاری ندارد.خانم بورلیوس گفت:ملا کشور جالبی داری.نصرالدین گفت:خانم حالا کجاشو دیدید.پیشنهاد می کنم بعد از پایان محکومیت تان بیاد آق شهرما،شاید موندگار شدید.






تاریخ : سه شنبه 96/11/10 | 1:2 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملا نصرالدین و ماجرای هزینه آبونمان

روزی ملا نصرالدین تصمیم گرفت به همراه زن والاغ باوفایش شام را بیرون از خانه بخورد.به همین منظور به کبابی مشهدی یداله رفت.ملا برای خود وزنش چند سیخ کباب و برای الاغ علوفه تازه شفارش داد.بعد از خوردن غذا ملا نصرالدین ازمشهدی یداله حساب خود را خواست.مشهدی یداله صورتحساب را به ملا داد.نصرالدین نگاهی به حساب انداخت و با تعجب دید در ریز صورتحساب مبلغی با عنوان آبونمان نوشته شده است.ملا نگاهی به آقا یداله انداخت وگفت:مشهدی هزینه آبونمان دیگه چه صیغه ایه قبلا چنین چیزی نبود.مشهدی یداله گفت:ملا وقتی همه دارن هزینه آبونمان وارزش افزوده با هر عنوانی می گیرند،منم تصمیم گرفتم منبعد از مشتریان هزینه آبونمان بگیرم.ملا برای اینکه جلوی زن و الاغش ضایع نشه، صورتحساب را پرداخت و فورا مغازه آقا یداله را ترک کرد.فردای آن روز ملا نصرالدین جهت شکایت از این موضوع پیش کدخدا رفت.کدخدا بعد ازشنیدن سخنان ملا،بخشنامه ای صادر کرد که منبعد هیچ مغازه داری حق نداره هزینه آبونمان بگیره.ملانصرالدین برای اینکه حال مشهدی یداله را بگیره دوباره به همراه زن والاغ خود جهت خوردن شام به مغازه او رفت.بعد ازخوردن غذا ملا ازآقا یداله صورتحساب خواست درکمال ناباوری دید که به جای کلمه آبونمان، کلمه هزینه خدمات مستمر نوشته شده است.ملا گفت:مشهدی مگه کدخدا بخشنامه نکرده پس این هزینه به جای آبونمان دیگه چیه.آقا یداله گفت:کدخدا گفته آبونمان نگیرم،نگفته هزینه خدمات مستمر نگیریم. ملا اگه بری پیش کدخدا و دوباره شکایت کنی و او مجددا بخشنامه کنه،بجای هزینه خدمات مستمر به طرق و اسم دیگه اینگونه هزینه های مشابه را به هرشکل ممکن اخذ خواهیم کرد. پس ملا خودت رو به زحمت ننداز. ملا نصرالدین گفت:مشهدی یداله حق با شماست ولی با توجه به اینکه شما می خواهید این هزینه را به هر طریقی بگیرید پیشنهاد می کنم عنوان این هزینه را پول سرگردنه بزارید تا به اجبار پرداخت کنیم چرا که چاره ای نیست.

 

 

                                                                               






تاریخ : شنبه 96/10/30 | 1:54 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

انتقاد ملا نصرالدین به رئیس بودجه ریزی کشور

ملانصرالدین درشب یلدا که به بلندترین شب  سال معروف هست درکانون گرم خانواده شامل عیال والاغش دور کرسی نشسته و مشغول صحبت وخوردن آجیل وهندوانه بود که ناگهان رئیس بودجه ریزی کشور درصفحه جعبه جادویی ظاهر و شروع به گزارش دخل وخرج کشور برای سال آینده کرد.رئیس بودجه ریزی دراین گزارش به موضوع بیکاری،یارانه وافزایش قیمت سوخت ها اشاره کرد.بعد ازپایان برنامه ملانصرالدین دهان به انتقاد گشود وتصمیم گرفت انتقاد خود را مکتوب به رئیس بودجه دولت بنویسد.زن والاغش این تصمیم ملا را تحسین کردند و او شروع به نوشتن کرد:

با سلام خدمت برادر ن_ب رئیس بودجه ریزی کشور من ملا نصرالدین هستم وشما استاد دانشگاه خدا رحمت کنه شهید آیت ا... مفتح را که تلاش کرد دانشگاه وحوزه را به هم وصل کند(وحدت حوزه ودانشگاه)ولی دردوران خود موفق نشد وامروز نیز این مقوله درحد شعارباقی مانده است.اگراین مهم اتفاق می افتاد قطعا بنده جای شما نشسته بودم ونشان میدادم که چطو ربودجه ریزی می کنند.از انتقادات سازنده بنده دلگیرنشوید.چرا که رئیستان خود گفته  شماها را نقد کنیم ومن هم به این شعار او لبیک گفته ام.

1-آقای دکترجنابعالی درتلویزیون خانه ما گفتید که درحال حاضردرهرخانه ای  3نفربیکار وجود دارد.اگر اینطور باشه با یک حساب سرانگشتی یعنی درکشور 72میلیون نفر بیکار وجود دارد(24میلیون خانوار ضربدر3).حال اگراز 80میلیون نفر جمعیت کشورتعداد 72میلیون نفربیکار را کم کنیم می ماند 8میلیون نفربه عبارتی 8میلیون شاغل درکشور داریم.حال این سئوال را ازشما می پرسم آیا واقعا 8میلیون شاغل درکشور داریم؟دکتر جان با این تز شما بهتراست در کشور برای تعیین تعداد بیکاران،تعداد شاغلین را شمارش کنیم که تعدادشان کم می باشد.اقای رئیس درکشور یک آمار درست و حسابی درتمامی حوزه ها که قابل استناد باشد وجود ندارد.اگرباور ندارید همین حالا که نامه را می خوانید زنگی به وزیر و معاونان آموزش وپرورش بزنید وتعداد دانش آموزان کشور را از آنها بپرسید.خواهید دید که آمارهای متفاوتی به شما خواهند گفت.این بیماری بودجه ریزی کشور ماست.

2-درارتباط با یارانه، نکته جالب این است که بنده،عیال والاغ نگون بختم ازگرفتن یارانه با رضایت انصراف دادیم ولی هرماه یارانه هرسه ی ما واریز میشود. درعوض یارانه مشهدی یداله همسایه دیوار به دیوارمان که آه نداره با ناله سودا کنه، قطع شده وکسی پاسخگو نیست.جناب دکتر بنده درسفری که به دیار همسایه داشتم ازصاحب خانه درخصوص کم وکیف یارانه پرسیدم. اوجواب داد که دراین دیار قبل ازقطع یارانه هر شهروندی، دلایل ومستندات را کتبا به او ابلاغ  و زمانی برای پاسخ تعیین می کنند.اگر شهروند مورد نظر بتواند با مستندات ودلایل کافی ازخود دفاع کنه پرداخت یارانه او ادامه خواهد یافت در غیر اینصورت واریز یارانه او قطع خواهد شد.ولی شما یارانه افراد را با دلایلی و اطلاعاتی که دراختیارشماست قطع می کنید بعد از او میخواهید که از خود دفاع کند.آیا این شیوه شما با حقوق شهروندی که اخیرا توسط رئیس شما ابلاغ شده، مغایر نمی باشد.فردی که یارانه اش قطع شده انقدر به آن اداره واین اداره برای پی گیری میرود وآخر خسته شده وبه قول معروف عطایش را به لقایش می بخشد.لطفا یارانه من،عیال والاغم را قطع کنید و بدید به مشهدی یداله مگر نه از شما به عنوان یک شهروند به سازمان ملل شکایت خواهم کرد.

3-آقای دکتر بنده همیشه با اهل منزل والاغم سراین موضوع که همواره لبخند می زنید وبا آرامش صحبت می کنید،جروبحث دارم.آنها می گویند ملا تو وقتی صحبت می کنی همیشه دعوا داری وتندخو هستی از آقای دکتر یاد بگیر که همیشه ودر همه حال آروم هستند.جناب رئیس نکنه این سیاست روانشناسی شماست که نشان بدید همه چیز آرومه وهیچ مشکلی درکشور وجود نداره.اگر اینطوره بهتر بدانید با توجه به گسترش اینترنت و فضای مجازی هرچند که در روستای ما دریافت آنها با مشکل مواجهه،دیگر جواب نمی ده ومردم از همه چیز خبر دارند حتی قبل از اتفاق افتادن آن.عالی جناب، کشور برای اداره شدن نیازمند آرامش در همه ی ابعاد اعم از اقتصادی،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی می باشد.اگراین آرامش بوجود آید قطعا سرمایه گذاری،تولید ورفاه را به دنبال خواهد داشت.بهتره به دنبال ایجاد چنین فضای در کشور باشید نه اینکه برای اداره کشور چشم به جیب مردم دوخته باشید.






تاریخ : شنبه 96/10/2 | 5:58 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملانصرالدین و فیلم های هالیوودی

ملانصرالدین بعد ازدیدن چند فیلم گانگستری هالیوودی،روزی هوس کرد با بازی نقش رامبو معروف به راکی آمریکایی برای پولدار شدن از بانک سرکوچه خودشان پول سرقت کند.بعد از چند روز بررسی نقشه سرقت، ملا در روز موعد با اسلحه ای که از صابون ساخته بود سراغ بانک محله خود بنام فروردین رفت.زمان ورود به بانک جمعیت زیادی جلوی بانک صف کشیده بودند.نصرالدین خوشحال شد که این شلوغی بهترین فرصت برای اجرای نقشه است.ملا نصرالدین بعد از ورود به بانک مستقیم به سمت مدیر بانک رفت. قبل ازاستفاده از اسلحه ی قلابی خود،مدیر بانک فورا ازجای خود برخاست وملا را جای خود نشاند وگفت ازاین به بعد شما(نصرالدین)مدیر بانک هستی وهمه ی پول های بانک متعلق به شماست.کلید بانک را به ملا نصرالدین داد و فورا از بانک خارج شد.ملا درحال وهوای پولدار شدن بود که یکدفعه دید مردم جلوی بانک به همراه پلیس به داخل بانک حمله ور شدند و فریاد میزدند که ای مدیر فاسد پول ما را پس بده. ملا گفت: منم مثل شما ها به دنبال پول به اینجا اومدم.مالباخته ها گفتند:ای دروغ گو تو هم همانند مدیران قبلی این بانک دروغ میگی وسرما کلاه گذاشتین. تا ریال آخر پول ما را باید پس بدین.بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان ملا نصرالدین را به دادگاه محله منتقل کردند.ملا در بازداشت تازه متوجه شد که چه کلاه بزرگی سرش رفته و ناخواسته مدیر بانکی شده که مدیران قبلی سر تمامی ساکنین شهر با وعده های دروغین کلاه گذاشته وپول های آنها را بالا کشیده اند.نهایتا ملا برای خلاصی از این شرایط خانه،گاری،الاغ معروف خود و زمین به ارث رسیده را فروخت تا پول سپرده گذاران را پرداخت کند.ملا بعد از خروج از بازداشت دوباره فیلم را چند بار دید که ببیند کجا اشتباه کرده ولی موفق نشد به ناچار به رامبو هنرپیشه پیام داد که رامبو تو چرا در داخل بانک بازداشت نشدی. رامبو جواب داد که نصرالدین بانکی که من تو فیلم از آن سرقت کردم دارای مجوز از بانک مرکزی بود تو سراغ بانکی رفتی که فاقد مجوز بوده وهمچنین مدیران آن دو تابعیتی بودند. ملا دفعه بعد دقت کن و قبل از هرسرقتی با من هماهنگ کن.






تاریخ : یکشنبه 96/9/26 | 6:8 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

دانشگاه یا مدرسه بزرگ

در حال حاضربا توجه به شرایط آموزشی موجود دراکثر دانشگاهها وهمچنین رشد کمی آن دردهه های اخیر باعث شده تا دانشگاه به مثابه یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. علت این قیاس به عدم توجه جدی به موضوع تحقیق و پژوهش در سطوح آموزشی دانشگاهها وهمچنین عدم تمایل اکثریت دانشجو یان به این امر برمیگردد. بنظر می آید تا این رویه در نظام آموزش عالی تغییر نکند نمی توان به آینده و برون داد دانشگاه امیدوار بود.






تاریخ : شنبه 96/9/18 | 6:30 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

واقعیت چیست!

از یکی از دوستانم در تلگرام فایل تصویری در خصوص اظهار نظر رئیس جمهور سابق در ارتباط با فضای حاکم بر قوه قضائیه بویژه رئیس قوه مزبور دریافت کردم.دراین فایل تصویری،رئیس جمهور پیشین به صراحت کامل در خصوص تضییع حقوق مردم و سوء استفاده مسئولین دستگاه قضا ازمقام خود، سخن میراند. او در این مصاحبه با آنچنان حرارتی صحبت می کند که هر شنونده ای را تحت تاثیر خود قرار میدهد. سوالاتی که بعد از دیدن آن فایل تصویری در ذهن بیدار هر بیننده  آگاهی ایجاد میگردد این است که آیا چنین مواضعی صحت دارد یا خیر؟آیا در بدنه نظام خبری هست که این چنین برخی مقامات قبلی وفعلی در رده های بالای کشوری ولشگری،همدیگر را متهم به بی قانونی وسوءاستفاده از مقام وجایگاه خود،میکند.واقعیت چیست که تعدادی ازمقامات سیاسی واجتماعی به محض تحت فشار قرار گرفتن از ناحیه ی دیگران، تهدید به افشاگری طرف مقابل خود میکند وگاها این امر نیز اتفاق می افتد.واقعیت این است که چنین رفتارها وگفتارها صرف نظر از درستی و دروغ بودن آن،باعث ایجاد سوالات متعدد و البته  بدون پاسخ در ذهن افراد جامعه میگردد که استمرار چنین شرایطی در فضای سیاسی موجود کشور، میتواند منجر به تشدید شکاف بین مردم ونظام گردد . با توجه به شرایط سیاسی داخلی و از همه مهمتر فضای منطقه ای وبین المللی،بیش از پیش می طلبد مسئولین نظام، علی الخصوص روسای قوای سه گانه با همدلی وهم افزایی بیشتری در خصوص مسایل مربوط به منافع ملی کشور با همدیگر همسو باشند .واقعیت این است کشور برای مبارزه با فقر وبیکاری که به قول معروف هر دو مقوله آتش زیر خاکستر هستند، نیازمند همکاری همه جانبه ی بدنه نظام می باشد و در صورت عدم توجه به آنها بنیان وشاکله هر نظامی از جمله نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که با خون هزاران زن ومرد این کشور به ثمر نشسته،خدشه دار خواهد شد. انتظار میرود سران سه قوه در اجلاس های سه جانبه خود به موضوعاتی همچون چکونگی افزایش هم افزایی و همکاری بین خودشان توجه کنند که کشور بیش از هر زمانی نیازمند آن میباشد. به امید آن روز






تاریخ : شنبه 96/9/4 | 6:47 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

بکارگیری افراد دیوانه تاکتیکی برای رسیدن به اهداف

بخوبی یاد دارم که درایام نوجوانی در فصل زمستان البته زمستان های قدیم نه حال،برف زیادی که می بارید بعد ازمساعد شدن هوا،برف بازی یکی از بازی های کودکان، نوجوانان وحتی جوانان شهر بود.بدین شکل که جوانان ونوجوانان یک محله با همسالان خود که در کوچه های مختلف  آن  محله زندگی میکردند با گلوله های برف به جنگ هم میرفتند.هرچند که بازی خطرناکی بود ولی هیجان بیشتری داشت.نکته قابل تامل این بازی این موضوع بود که درمحله ما فردی بنام بشیر زندگی میکرد.اوبه خواست وقدرت خدا، عقب مانده ذهنی بود که ما آن زمان از واژه دیوانه استفاده می کردیم. بشیر در زمانی که به قول معروف سیم هایش قاطی میکرد،بسیارخشن وغیرقابل کنترل میشد ولی با ترفندهای امکان  کنترل وبه کارگیری او وجود داشت. در گلوله بازی (برف بازی) هرکوچه ای که میتوانست با سیاستی بشیر را جلب وجذب کند بی شک پیروز بازی بود.چرا که او بی محابا حمله میکرد وطرف مقابل وقتی بشیر را میدید نه بخاطر گلوله های برف بلکه بخاطر اینکه از دست بشیر کتک نخورند پا به فرار می گذاشت.در فضای بین المللی نیز اکثر ابر قدرت ها برای تضعیف وسرنگونی دولت های که به نوعی با آنها همسو نیستند از چنین شیوه وتاکتیکی استفاده کرده و می کند.از جمله آن  میتوان به صدام حسین،ابوبکر البغدادی،بن لادن، خانم سوچی وغیره که به نوعی نقش بشیر محله ما را بازی کرده و می کنند، اشاره کرد. اخیرا نیز لابی صهیونیستی با بکارگیری دیوانه ای بنام ترامپ در حال پیشبر اهداف خود که همانا مبارزه با اسلام و در راس آن ایران است،می باشد. البته بشیر قصه ما ندانسته وبی اختیار اقدام به حمله میکرد ولی بشیرهای کنونی دانسته و بخاطر حفظ قدرت ومقام دنیوی خود دست به چنین اقدامات وحشیانه ای می زنند.بنظر میرسد ما نیز با اتخاذ ترفندهای موجود در عالم سیاست با جلب وجذب برخی از کشورهای منطقه که به نوعی با آنها دارای اشتراکاتی هرچند جزئی هستیم، میتوانیم نسبت به ایمن سازی کشور وبازگرداندن آرامش و ثبات به منطقه کمک کنیم.






تاریخ : چهارشنبه 96/9/1 | 6:34 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

شهرداری ملا نصرالدین

بعد ازکش وقوس های فراوان،فرازو نشیب های سیاسی و میانجی گری دوستان وآشنایان شهر،ملا نصرالدین به عنوان شهردار آق شهر از توابع قونیه،انتخاب میشه.ملا بعد از انتصاب  برای اینکه خودی نشون بده و همچنین ثابت کنه که متفاوت از شهرداران قبلی خوده، تصمیم می گیره سوار بر استر خود دوری در شهر بزنه.هنگام چرخیدن در شهر، ملا متوجه میدانی میشه که به صورت نیمه کاره رها شده.ملا نصرالدین به استر خود میگه: ای رفیق دیرین بایست تا موضوع را کنکاش کنم.شهردار(ملا) از استر خود پیاده میشه و از کارگرانی که دور میدان منتظر کار بودند،می پرسه که این میدان از چه زمانی به این شکل مانده .کارگران که نمی دانستند ملا شهردار شده،گفتند: ملا شهردارشدی، ملا گفت شما از کجا فهمیدید. آنها(کارگران) جواب دادند که همه ساله این موقع ها فردی مثل شما میاد و این سوال را از ما می پرسه و بعدا متوجه میشیم که او شهردار شده. حتما تو هم شهردار شدی که همان سوال را می پرسی.ملا گفت: فرض کنید من شهردار شده ام به نظر شما این میدان چه زمانی تموم میشه. کارگران جواب دادند زمانی که بعد از حرف گفتن، پشت سر آن عمل باشه که آنهم نیست.اگر عمل به حرف ها بود دیگر ما بیکار نبودیم ومشغول کار در این میدان بودیم.ملا نصرالدین در جواب آنها گفت:پس حرف زدن شهردار بهتر از عمل اوست.چرا که اگرعمل کنه به حرفاش و شما بیکار نباشید، شهردار بعد از او، سوال های خود را از چه کسی بپرسه!






تاریخ : یکشنبه 96/8/28 | 4:27 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()
<      1   2   3   4   5      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • وب میوه ها
  • وب دختر تهرونی
  • وب دو دی ال
  • وب وب آنلاین