سفارش تبلیغ
صبا

ملانصرالدین وبسته های حمایتی او

ملانصرالدین با توجه به تکلیفی که دوستان برعهده ی او گذاشتن،تصمیم گرفت به عنوان نماینده مردم روستای آق قلعه وارده پارلمان شود.زن نصرالدین به اوگفت:ملا تواین شرایط و وضعیت اقتصادی روستا میتونی برای مردم آق قلعه،کاری انجام بدی.ملا درجواب زنش گفت:زن من برای همه ی مردم روستا بسته هایی را آماده کرده ام که بعد از پیروز شدن درانتخابات بین اهالی روستا توزیع خواهم کرد.برای ورزشکاران بسته دارم،برای زنان بسته دارم،برای کشاورزان بسته دارم.خلاصه برای همه ی اقشار مردم روستا بسته های حمایتی آماده کرده ام که مردم بعد ازتحویل آنها مشکلات شان،حل خواهد شد.زن گفت:ملا داخل بسته ها چه چیزی خواهی گذاشت. نصرالدین گفت:زن جان این محرمانه است.بالاخره انتخابات انجام شد وملا با توجه به شعار بسته های حمایتی خود،پیروز شد.چند روز بعده انتخابات زن ملا دید که نصرالدین پشت خرش را پراز جعبه های خالی کرده و وارد حیاط خانه شد وشروع به پرکردن جعبه ها ازنان،پنیر،خرما،حوله،چوب مسواک،دفترمشق،کبریت،چوپوق،دمپایی،توپ پلاستیکی وماشین پلاستیکی کرد.زن گفت:ملا چه کارداری می کنی.نصرالدین درجواب گفت:زن این همان بسته های حمایتی است که به مردم قولش را داده بودم.زن پرسید که ملا وسایل را از کجا آوردی تو که پول نداشتی.ملا گفت:اینها را مغازه داران روستا به من کمک کردند ومن نیز به آنها قول داده ام که به نوعی کمک های آنها را جبران خواهم کرد.زن پرسید که ملا با توزیع این بسته ها مشکلات مردم روستا حل خواهد شد؟نصرالدین گفت:حل شود وحل نشود من به قول خود عمل کردم وبقیه مشکلات دیگر به من ربطی ندارد ومردم مابقی مشکلاتشان را خودشان حل وفصل کنند.زن گفت:ملانصرالدین آفرین برتو وامثال تو، بخاطر همین کارها هست که روستای آق قلعه سالهاست به همین وضعیت مونده وبه شهر تبدیل نشده است.

اخیرا دوستان در برنامه وبودجه از توزیع بسته های متنوع خبر میدهند که در روزهای آتی تحویل مشمولین خواهد شد.دراین خصوص باید به این نکته اشاره کرد که نمی توان مشکلاتی را که دلایل آنها ساختاری و ریشه ای در اقتصاد کشور می باشد را با توزیع  بسته ها ی حمایتی حل کرد.بسته های حمایتی نقش مسکن را دارند. پس باید جور دیگری اندیشید و عمل گرد. 






تاریخ : دوشنبه 97/6/12 | 6:14 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملا نصرالدین و ماجرای طلاق دادن زنش

ملانصرالدین به دلیل اختلاف با زنش و اینکه به قول امروزی ها نتونست با عیالش به توافق برسه،تصمیم گرفت او را طلاق بده.ملا جهت ارائه عریضه طلاق به اداره عدلیه آق شهررفت و بعد از ساعت ها نوبت به او رسید.نصرالدین بعداز ارائه دادخواست،مقررشد سربرج برای اخذ روز و ساعت جلسه دادگاه دوباره به اداره عدلیه مراجعه کنه.ملانصرالدین تا سربرج بواسطه همسایه ها و دوستان با زنش آشتی کرد و موضوع دادن طلاق عیال،منتفی شد.ملاسربرج برای پس گرفتن عریضه طلاق به اداره عدلیه رفت و وقتی به جلوی اداره رسید با صحنه ی عجیب مواجه شد.او دید که جلوی اداره فرش قرمز انداخته اند وکارکنان و رئیس اداره در اطراف فرش قرمز دست به سینه ایستاده و به مراجعین تعظیم و با شاخه گل از آنها استقبال می کنند.رئیس اداره به محض دیدن ملا نصرالدین او را به اتاق مخصوصی برد و با دادن صبحانه وشیرینی از او پذیرای کرد.نصرالدین گفت:آقای رئیس من کاردارم و اومدم برای پس گرفتن درخواست طلاق، دیگه نمی خوام زنم رو طلاق بدم.رئیس گفت:ملا برای کار همیشه وقت هست. ما از امروز وظیفه داریم تمامی مراجعین را از عملکرد اداره راضی نگه داریم.در حین گفتگوی ملا با رئیس اداره،کارمندان کفش ولباس ملا را تمیز و فیش غذای مجانی به مدت یک هفته به او دادند.ملا نصرالدین با تعجب از رئیس اداره پرسید:آقا اینجا چه خبره،دفعه اول که اومدم نمی تونستم حرف بزنم ونزدیک بود مرا از اداره بیرون کنند.حالا چه شده که اینطوری با مراجعین رفتار می کنند.رئیس گفت:کدخدا بخشنامه کرده از سربرج با همه ی مراجعین به اداره با مهربانی و محبت رفتار کنیم و هرطوری هست رضایت آنها را جلب کنیم در غیراینصورت اضافه کاری وحقوق کارمندان را کم خواهد کرد.ما نیز این کارها را انجام میدهیم تا شما از ما راضی باشید و پیش کدخدا از اداره ما تحسین کنید.نصرالدین گفت: رئیس جان زمان جلسه من با عیالم مشخص شده یا خیر؟کارمند گفت: بله. ملا دعوتنامه را گرفت و با سلام وصلوات کارمندان از اداره خارج شد.ملا نصرالدین وقتی به خانه رسید به زنش گفت:زن نمی دونی در ادارات چه خبره به همه ی مراجعین چای،صبحانه وفیش غذای مجانی میدند و از کار در ادارات خبری نیست.زن به ملا گفت:ملا عریضه طلاق را پس گرفتی.ملا گفت:زن مگر دیوانه ام این درخواست برگه برنده ماست. با این بهانه میتونم برم اداره عدلیه و از خدمات غذایی و غیر غذایی آنها استفاده کنم. با این شرایط زن نترس تو رو طلاق نمی دم.ملا گفت:زن از فردا نیاز نیست بری خرید هرچیزی که نیاز داریم را لیست کن تا با مراجعه به ادارات مختلف آنها را تهیه کنیم.خداوند به کدخدا عمر طولانی عطاکند. انشاءا......






تاریخ : چهارشنبه 97/3/16 | 12:15 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملانصرالدین و سفربه فرنگ

ملانصرالدین طبق عادت همه ساله جهت آشنایی با فرهنگ وآداب ملل مختلف به منظور تکمیل سفرنامه خود به یکی ازکشورهای اروپای سفر میکند.امسال ملا تصمیم گرفت به کشور سوئد برود تا ازکتابخانه ها،موزه ها ودانشگاههای معروف آن کشور بازدید و یافته های خود را درسفرنامه خود نگارش کند.ملانصرالدین بعد از رسیدن به پایتخت سوئد یعنی استکهلم تصمیم گرفت از موزه واسا دیدن کند.موزه ای که به شکل یک کشتی واقعی که از دل آب بیرون آمده است.نصرالدین در بازدید ازموزه واسا بطور ناگهانی زنی را دید که قیافه اش برای ملا خیلی آشنا آمد.بعد از کمی فشار به مغزش فهمید آن خانم ماریا بورلیوس وزیر بازرگانی معروف کشور سوئد در سال 2006است.ملا ازاین موضوع تعجب کرد که آن خانم مشغول جارو و تمیز کردن سالن موزه بود.نصرالدین تصمیم گرفت هرطوری شده ازاین ماجرا سردر بیاورد به همین خاطر خود را به خانم خدماتچی(بورلیوس)رساند و از راهنمای موزه که به چند زبان زنده دنیا ازجمله زبان ملا آشنا بود برای صحبت با خانم خدمتکار کمک خواست.ملا به خانم بورلیوس گفت:شما که وزیر بازرگانی این کشور بودید چطور درحال حاضر این کار خدماتی را انجام میدهید.این شغل با شان وجایگاه سیاسی شما سازگار نیست.خانم بورلیوس جواب داد:این کار شغل من نیست.کاری که من درحال حاضرآن را انجام میدهم به خاطر خلافی است که انجام داده ام.ملا گفت:لطفا بیشتر توضیح دهید.خانم بورلیوس اضافه کرد درسوئد همه افرادی که در پست های دولتی بکارگمارده می شوند باید از هرگونه خطایی،چه درگذشته وچه در زمانی که مشغول خدمت هستند پاک باشند و این قانون را همه ی افراد جامعه میدانند وآن را رعایت می کنند.من قبل از وزیر شدن دختری را برای انجام کارهای خانه ام استخدام کرده بودم بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات وبیمه اطلاع دهم.بعد از شروع به کار در دولت آن دختر(مستخدم)با مراجعه به روزنامه ها این موضوع را فاش کرد و با توجه به آزادی روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان در تحقیق وگزارش تخلفات،موضوع تخلف من به سرعت رسانه ای وعمومی شد. نهایتا من ضمن عذرخواهی رسمی ازمردم در تلویزیون از پست وزارتی نیز برکنار و به 10سال کار خدماتی در موزه واسا که یکی از پربازدیدترین موزه جهان هست،محکوم شدم.ملا گفت:فقط همین بابا تو روستای آق شهر ما مشهدی یداله،قاسم علی وکربلایی سوغات خودشون قیمت ها را افزایش میدهند،پول کارگران را نمی هند و مالیات را نیز پرداخت نمی کنند و کارهای غیرقانونی دیگر که کسی با آنها کاری ندارد.خانم بورلیوس گفت:ملا کشور جالبی داری.نصرالدین گفت:خانم حالا کجاشو دیدید.پیشنهاد می کنم بعد از پایان محکومیت تان بیاد آق شهرما،شاید موندگار شدید.






تاریخ : سه شنبه 96/11/10 | 1:2 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملا نصرالدین و ماجرای هزینه آبونمان

روزی ملا نصرالدین تصمیم گرفت به همراه زن والاغ باوفایش شام را بیرون از خانه بخورد.به همین منظور به کبابی مشهدی یداله رفت.ملا برای خود وزنش چند سیخ کباب و برای الاغ علوفه تازه شفارش داد.بعد از خوردن غذا ملا نصرالدین ازمشهدی یداله حساب خود را خواست.مشهدی یداله صورتحساب را به ملا داد.نصرالدین نگاهی به حساب انداخت و با تعجب دید در ریز صورتحساب مبلغی با عنوان آبونمان نوشته شده است.ملا نگاهی به آقا یداله انداخت وگفت:مشهدی هزینه آبونمان دیگه چه صیغه ایه قبلا چنین چیزی نبود.مشهدی یداله گفت:ملا وقتی همه دارن هزینه آبونمان وارزش افزوده با هر عنوانی می گیرند،منم تصمیم گرفتم منبعد از مشتریان هزینه آبونمان بگیرم.ملا برای اینکه جلوی زن و الاغش ضایع نشه، صورتحساب را پرداخت و فورا مغازه آقا یداله را ترک کرد.فردای آن روز ملا نصرالدین جهت شکایت از این موضوع پیش کدخدا رفت.کدخدا بعد ازشنیدن سخنان ملا،بخشنامه ای صادر کرد که منبعد هیچ مغازه داری حق نداره هزینه آبونمان بگیره.ملانصرالدین برای اینکه حال مشهدی یداله را بگیره دوباره به همراه زن والاغ خود جهت خوردن شام به مغازه او رفت.بعد ازخوردن غذا ملا ازآقا یداله صورتحساب خواست درکمال ناباوری دید که به جای کلمه آبونمان، کلمه هزینه خدمات مستمر نوشته شده است.ملا گفت:مشهدی مگه کدخدا بخشنامه نکرده پس این هزینه به جای آبونمان دیگه چیه.آقا یداله گفت:کدخدا گفته آبونمان نگیرم،نگفته هزینه خدمات مستمر نگیریم. ملا اگه بری پیش کدخدا و دوباره شکایت کنی و او مجددا بخشنامه کنه،بجای هزینه خدمات مستمر به طرق و اسم دیگه اینگونه هزینه های مشابه را به هرشکل ممکن اخذ خواهیم کرد. پس ملا خودت رو به زحمت ننداز. ملا نصرالدین گفت:مشهدی یداله حق با شماست ولی با توجه به اینکه شما می خواهید این هزینه را به هر طریقی بگیرید پیشنهاد می کنم عنوان این هزینه را پول سرگردنه بزارید تا به اجبار پرداخت کنیم چرا که چاره ای نیست.

 

 

                                                                               






تاریخ : شنبه 96/10/30 | 1:54 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

انتقاد ملا نصرالدین به رئیس بودجه ریزی کشور

ملانصرالدین درشب یلدا که به بلندترین شب  سال معروف هست درکانون گرم خانواده شامل عیال والاغش دور کرسی نشسته و مشغول صحبت وخوردن آجیل وهندوانه بود که ناگهان رئیس بودجه ریزی کشور درصفحه جعبه جادویی ظاهر و شروع به گزارش دخل وخرج کشور برای سال آینده کرد.رئیس بودجه ریزی دراین گزارش به موضوع بیکاری،یارانه وافزایش قیمت سوخت ها اشاره کرد.بعد ازپایان برنامه ملانصرالدین دهان به انتقاد گشود وتصمیم گرفت انتقاد خود را مکتوب به رئیس بودجه دولت بنویسد.زن والاغش این تصمیم ملا را تحسین کردند و او شروع به نوشتن کرد:

با سلام خدمت برادر ن_ب رئیس بودجه ریزی کشور من ملا نصرالدین هستم وشما استاد دانشگاه خدا رحمت کنه شهید آیت ا... مفتح را که تلاش کرد دانشگاه وحوزه را به هم وصل کند(وحدت حوزه ودانشگاه)ولی دردوران خود موفق نشد وامروز نیز این مقوله درحد شعارباقی مانده است.اگراین مهم اتفاق می افتاد قطعا بنده جای شما نشسته بودم ونشان میدادم که چطو ربودجه ریزی می کنند.از انتقادات سازنده بنده دلگیرنشوید.چرا که رئیستان خود گفته  شماها را نقد کنیم ومن هم به این شعار او لبیک گفته ام.

1-آقای دکترجنابعالی درتلویزیون خانه ما گفتید که درحال حاضردرهرخانه ای  3نفربیکار وجود دارد.اگر اینطور باشه با یک حساب سرانگشتی یعنی درکشور 72میلیون نفر بیکار وجود دارد(24میلیون خانوار ضربدر3).حال اگراز 80میلیون نفر جمعیت کشورتعداد 72میلیون نفربیکار را کم کنیم می ماند 8میلیون نفربه عبارتی 8میلیون شاغل درکشور داریم.حال این سئوال را ازشما می پرسم آیا واقعا 8میلیون شاغل درکشور داریم؟دکتر جان با این تز شما بهتراست در کشور برای تعیین تعداد بیکاران،تعداد شاغلین را شمارش کنیم که تعدادشان کم می باشد.اقای رئیس درکشور یک آمار درست و حسابی درتمامی حوزه ها که قابل استناد باشد وجود ندارد.اگرباور ندارید همین حالا که نامه را می خوانید زنگی به وزیر و معاونان آموزش وپرورش بزنید وتعداد دانش آموزان کشور را از آنها بپرسید.خواهید دید که آمارهای متفاوتی به شما خواهند گفت.این بیماری بودجه ریزی کشور ماست.

2-درارتباط با یارانه، نکته جالب این است که بنده،عیال والاغ نگون بختم ازگرفتن یارانه با رضایت انصراف دادیم ولی هرماه یارانه هرسه ی ما واریز میشود. درعوض یارانه مشهدی یداله همسایه دیوار به دیوارمان که آه نداره با ناله سودا کنه، قطع شده وکسی پاسخگو نیست.جناب دکتر بنده درسفری که به دیار همسایه داشتم ازصاحب خانه درخصوص کم وکیف یارانه پرسیدم. اوجواب داد که دراین دیار قبل ازقطع یارانه هر شهروندی، دلایل ومستندات را کتبا به او ابلاغ  و زمانی برای پاسخ تعیین می کنند.اگر شهروند مورد نظر بتواند با مستندات ودلایل کافی ازخود دفاع کنه پرداخت یارانه او ادامه خواهد یافت در غیر اینصورت واریز یارانه او قطع خواهد شد.ولی شما یارانه افراد را با دلایلی و اطلاعاتی که دراختیارشماست قطع می کنید بعد از او میخواهید که از خود دفاع کند.آیا این شیوه شما با حقوق شهروندی که اخیرا توسط رئیس شما ابلاغ شده، مغایر نمی باشد.فردی که یارانه اش قطع شده انقدر به آن اداره واین اداره برای پی گیری میرود وآخر خسته شده وبه قول معروف عطایش را به لقایش می بخشد.لطفا یارانه من،عیال والاغم را قطع کنید و بدید به مشهدی یداله مگر نه از شما به عنوان یک شهروند به سازمان ملل شکایت خواهم کرد.

3-آقای دکتر بنده همیشه با اهل منزل والاغم سراین موضوع که همواره لبخند می زنید وبا آرامش صحبت می کنید،جروبحث دارم.آنها می گویند ملا تو وقتی صحبت می کنی همیشه دعوا داری وتندخو هستی از آقای دکتر یاد بگیر که همیشه ودر همه حال آروم هستند.جناب رئیس نکنه این سیاست روانشناسی شماست که نشان بدید همه چیز آرومه وهیچ مشکلی درکشور وجود نداره.اگر اینطوره بهتر بدانید با توجه به گسترش اینترنت و فضای مجازی هرچند که در روستای ما دریافت آنها با مشکل مواجهه،دیگر جواب نمی ده ومردم از همه چیز خبر دارند حتی قبل از اتفاق افتادن آن.عالی جناب، کشور برای اداره شدن نیازمند آرامش در همه ی ابعاد اعم از اقتصادی،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی می باشد.اگراین آرامش بوجود آید قطعا سرمایه گذاری،تولید ورفاه را به دنبال خواهد داشت.بهتره به دنبال ایجاد چنین فضای در کشور باشید نه اینکه برای اداره کشور چشم به جیب مردم دوخته باشید.






تاریخ : شنبه 96/10/2 | 5:58 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملانصرالدین و فیلم های هالیوودی

ملانصرالدین بعد ازدیدن چند فیلم گانگستری هالیوودی،روزی هوس کرد با بازی نقش رامبو معروف به راکی آمریکایی برای پولدار شدن از بانک سرکوچه خودشان پول سرقت کند.بعد از چند روز بررسی نقشه سرقت، ملا در روز موعد با اسلحه ای که از صابون ساخته بود سراغ بانک محله خود بنام فروردین رفت.زمان ورود به بانک جمعیت زیادی جلوی بانک صف کشیده بودند.نصرالدین خوشحال شد که این شلوغی بهترین فرصت برای اجرای نقشه است.ملا نصرالدین بعد از ورود به بانک مستقیم به سمت مدیر بانک رفت. قبل ازاستفاده از اسلحه ی قلابی خود،مدیر بانک فورا ازجای خود برخاست وملا را جای خود نشاند وگفت ازاین به بعد شما(نصرالدین)مدیر بانک هستی وهمه ی پول های بانک متعلق به شماست.کلید بانک را به ملا نصرالدین داد و فورا از بانک خارج شد.ملا درحال وهوای پولدار شدن بود که یکدفعه دید مردم جلوی بانک به همراه پلیس به داخل بانک حمله ور شدند و فریاد میزدند که ای مدیر فاسد پول ما را پس بده. ملا گفت: منم مثل شما ها به دنبال پول به اینجا اومدم.مالباخته ها گفتند:ای دروغ گو تو هم همانند مدیران قبلی این بانک دروغ میگی وسرما کلاه گذاشتین. تا ریال آخر پول ما را باید پس بدین.بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان ملا نصرالدین را به دادگاه محله منتقل کردند.ملا در بازداشت تازه متوجه شد که چه کلاه بزرگی سرش رفته و ناخواسته مدیر بانکی شده که مدیران قبلی سر تمامی ساکنین شهر با وعده های دروغین کلاه گذاشته وپول های آنها را بالا کشیده اند.نهایتا ملا برای خلاصی از این شرایط خانه،گاری،الاغ معروف خود و زمین به ارث رسیده را فروخت تا پول سپرده گذاران را پرداخت کند.ملا بعد از خروج از بازداشت دوباره فیلم را چند بار دید که ببیند کجا اشتباه کرده ولی موفق نشد به ناچار به رامبو هنرپیشه پیام داد که رامبو تو چرا در داخل بانک بازداشت نشدی. رامبو جواب داد که نصرالدین بانکی که من تو فیلم از آن سرقت کردم دارای مجوز از بانک مرکزی بود تو سراغ بانکی رفتی که فاقد مجوز بوده وهمچنین مدیران آن دو تابعیتی بودند. ملا دفعه بعد دقت کن و قبل از هرسرقتی با من هماهنگ کن.






تاریخ : یکشنبه 96/9/26 | 6:8 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

شهرداری ملا نصرالدین

بعد ازکش وقوس های فراوان،فرازو نشیب های سیاسی و میانجی گری دوستان وآشنایان شهر،ملا نصرالدین به عنوان شهردار آق شهر از توابع قونیه،انتخاب میشه.ملا بعد از انتصاب  برای اینکه خودی نشون بده و همچنین ثابت کنه که متفاوت از شهرداران قبلی خوده، تصمیم می گیره سوار بر استر خود دوری در شهر بزنه.هنگام چرخیدن در شهر، ملا متوجه میدانی میشه که به صورت نیمه کاره رها شده.ملا نصرالدین به استر خود میگه: ای رفیق دیرین بایست تا موضوع را کنکاش کنم.شهردار(ملا) از استر خود پیاده میشه و از کارگرانی که دور میدان منتظر کار بودند،می پرسه که این میدان از چه زمانی به این شکل مانده .کارگران که نمی دانستند ملا شهردار شده،گفتند: ملا شهردارشدی، ملا گفت شما از کجا فهمیدید. آنها(کارگران) جواب دادند که همه ساله این موقع ها فردی مثل شما میاد و این سوال را از ما می پرسه و بعدا متوجه میشیم که او شهردار شده. حتما تو هم شهردار شدی که همان سوال را می پرسی.ملا گفت: فرض کنید من شهردار شده ام به نظر شما این میدان چه زمانی تموم میشه. کارگران جواب دادند زمانی که بعد از حرف گفتن، پشت سر آن عمل باشه که آنهم نیست.اگر عمل به حرف ها بود دیگر ما بیکار نبودیم ومشغول کار در این میدان بودیم.ملا نصرالدین در جواب آنها گفت:پس حرف زدن شهردار بهتر از عمل اوست.چرا که اگرعمل کنه به حرفاش و شما بیکار نباشید، شهردار بعد از او، سوال های خود را از چه کسی بپرسه!






تاریخ : یکشنبه 96/8/28 | 4:27 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • وب میوه ها
  • وب دختر تهرونی
  • وب دو دی ال
  • وب وب آنلاین