سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

ملانصرالدین و ماجرای مدیریتی پسرخالش

ملانصرالدین درآق شهر ازداردنیا بعد از زن و الاغ مشهورش،پسرخالی داشت که به او خیلی علاقمند بود.ملا آخرهر هفته،بزرگان آق شهر را جهت دور همی و بررسی امورات شهر به خانه خودش دعوت می کرد.پسرخاله نصرالدین تازه از دانشگاه غیردولتی،هیات امنایی،نیمه حضوری وشبانه آق شهر مدرک مدیریت اجرایی،بحران و.... گرفته بود و دنبال کارمی گشت.روزی بطور تصادفی در جلسه دورهمی منزل ملانصرالدین حاضرشد.بزرگان حاضردرجلسه که همگی ازصاحب منصبان شهربودند از ملا پرسیدند:نصرالدین این جوان کیست. ملا گفت:این مرد جوان پسرخالمه و امروز مثل شماها میمان منزل ماست.یکی ازبزرگان آق شهرپرسید:ملا نصرالدین پسرخالت چه کاره هست.ملا درجواب گفت:تازه مدرک گرفته و کارخاصی نداره.یکی از میهمان مجلس که بروبیای در شهر داشت، گفت:ملا به پسرخالت بگو فردا به عنوان مدیرفضا سازی مناسب آق شهر،مشغول بکار بشه.پسرخاله ملا فردای آن روز به عنوان مدیر اداره فضاسازی،کارش را آغاز کرد.چند روزی نگذشته بود که به دلایل نامعلومی از کاربرکنارشد.درجلسه هفته بعد چون بزرگان شهر به نوعی مدیون ملانصرالدین بودند. شغل دیگری را با عنوان مدیر بهره برداری از چشمه های جوشان شهر را به پسرخاله ملا،معرفی کردند.پسرخاله بعد ازچند روز از پست خودش استعفا داد. البته با حواشی زیاد درفضای غیرمجازی شهر.درجلسه دیگراز نشست بزرگان با پی گیری ورایزنی ملا نصرالدین،مدیریت ارتباطات دیواربه دیوارشهر به پسرخاله ملا نصرالدین سپرده شد.بعد ازچند روز دوباره به دلایل نامشخص پسرخاله ازکار کنارگذاشته شد.این چرخه میهمانی ودادن پست های مدیریتی به پسرخاله ملانصرالدین هرهفته بطور مداوم تکرار میشد. ادارات آق شهر طوری بود که از ورودی شهر شروع تا خروجی شهر کنارهم قرارگرفته بودند.در چهلمین جلسه، بزرگان شهر متوجه شدند که پسرخاله به آخرین اداره شهر که در خروجی آن قرار داشت رسیده و البته از مدیریت آن اداره نیز بازهم به دلایل نامعلومی کنار گذاشته شده است و دیگر اداره ای وجود نداشت که مدیریت آن را به او بسپارند.باتوجه مدیون بودن بزرگان شهر به ملانصرالدین و زدوبندهای درون گروهی،تصمیم گرفتند به منظور کسب تجربیات بیشتر توسط پسرخاله ملا نصرالدین و توسعه آق شهر مجددا مدیریت ادارات آق شهر را از ورودی شهر تا خروجی آن به نوبت و به صورت ماهانه به او واگذار کنند.بزرگان شهر به ملانصرالدین قول دادند تا زمانی که دورهمی هفتگی خود را درمنزل او تشکیل میدهند،مدیریت چرخشی پسرخالش تضمین شده است و جای هیچ نگرانی نیست. ملا نصرالدین گفت: امیدوارم برنامه دورهمی ما مثل برنامه دورهمی بعضی از آقایون از دورخارج نشه که من وپسر خالم بیچاره میشیم.

 

 






تاریخ : سه شنبه 98/2/24 | 8:3 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

ملا نصرالدین و ماجرای طلاق دادن زنش

ملانصرالدین به دلیل اختلاف با زنش و اینکه به قول امروزی ها نتونست با عیالش به توافق برسه،تصمیم گرفت او را طلاق بده.ملا جهت ارائه عریضه طلاق به اداره عدلیه آق شهررفت و بعد از ساعت ها نوبت به او رسید.نصرالدین بعداز ارائه دادخواست،مقررشد سربرج برای اخذ روز و ساعت جلسه دادگاه دوباره به اداره عدلیه مراجعه کنه.ملانصرالدین تا سربرج بواسطه همسایه ها و دوستان با زنش آشتی کرد و موضوع دادن طلاق عیال،منتفی شد.ملاسربرج برای پس گرفتن عریضه طلاق به اداره عدلیه رفت و وقتی به جلوی اداره رسید با صحنه ی عجیب مواجه شد.او دید که جلوی اداره فرش قرمز انداخته اند وکارکنان و رئیس اداره در اطراف فرش قرمز دست به سینه ایستاده و به مراجعین تعظیم و با شاخه گل از آنها استقبال می کنند.رئیس اداره به محض دیدن ملا نصرالدین او را به اتاق مخصوصی برد و با دادن صبحانه وشیرینی از او پذیرای کرد.نصرالدین گفت:آقای رئیس من کاردارم و اومدم برای پس گرفتن درخواست طلاق، دیگه نمی خوام زنم رو طلاق بدم.رئیس گفت:ملا برای کار همیشه وقت هست. ما از امروز وظیفه داریم تمامی مراجعین را از عملکرد اداره راضی نگه داریم.در حین گفتگوی ملا با رئیس اداره،کارمندان کفش ولباس ملا را تمیز و فیش غذای مجانی به مدت یک هفته به او دادند.ملا نصرالدین با تعجب از رئیس اداره پرسید:آقا اینجا چه خبره،دفعه اول که اومدم نمی تونستم حرف بزنم ونزدیک بود مرا از اداره بیرون کنند.حالا چه شده که اینطوری با مراجعین رفتار می کنند.رئیس گفت:کدخدا بخشنامه کرده از سربرج با همه ی مراجعین به اداره با مهربانی و محبت رفتار کنیم و هرطوری هست رضایت آنها را جلب کنیم در غیراینصورت اضافه کاری وحقوق کارمندان را کم خواهد کرد.ما نیز این کارها را انجام میدهیم تا شما از ما راضی باشید و پیش کدخدا از اداره ما تحسین کنید.نصرالدین گفت: رئیس جان زمان جلسه من با عیالم مشخص شده یا خیر؟کارمند گفت: بله. ملا دعوتنامه را گرفت و با سلام وصلوات کارمندان از اداره خارج شد.ملا نصرالدین وقتی به خانه رسید به زنش گفت:زن نمی دونی در ادارات چه خبره به همه ی مراجعین چای،صبحانه وفیش غذای مجانی میدند و از کار در ادارات خبری نیست.زن به ملا گفت:ملا عریضه طلاق را پس گرفتی.ملا گفت:زن مگر دیوانه ام این درخواست برگه برنده ماست. با این بهانه میتونم برم اداره عدلیه و از خدمات غذایی و غیر غذایی آنها استفاده کنم. با این شرایط زن نترس تو رو طلاق نمی دم.ملا گفت:زن از فردا نیاز نیست بری خرید هرچیزی که نیاز داریم را لیست کن تا با مراجعه به ادارات مختلف آنها را تهیه کنیم.خداوند به کدخدا عمر طولانی عطاکند. انشاءا......






تاریخ : چهارشنبه 97/3/16 | 12:15 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • وب میوه ها
  • وب دختر تهرونی
  • وب دو دی ال
  • وب وب آنلاین