سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

خدا،امید وامیدزاده

دوماه بود که با فروش ماشین، طلاهای همسرم و گرفتن چندین فقره وام از بانک های مختلف بعد از گذشت دوازده سال بالاخره صاحب یک واحد آپارتمان 100متری شده بودم.روز جمعه بخاطر رسیدن به این آرزوی دیرینه(خریدن خانه) یک جشن سه نفره با پسر و همسرم گرفتم و بعد از چند ساعت خوشحالی البته نه از ته دل آنهم بخاطر دلواپس بودن از چگونگی بازپرداخت این همه بدهی به بانک، دوست و فامیل، بدون اینکه متوجه شوم ازفرط خستگی روحی و جسمی در وسط پذیرایی خوابم گرفته بود.هر روز ساعت شش ونیم با صدای زنگ موبایل برای رفتن به سرکار از خواب بیدار می شدم. برعکس روزهای گذشته صبح روز شنبه با صدای مهیب و دلهره آور به یکدفعه چشم هایم را بازکردم. اول فکرکردم که خواب می بینم به همین خاطر چندبار خواستم چشم هایم را بازوبسته کنم که متوجه شدم که پلک هایم به فرمان من نیستند. خواستم به کمک دست و پاهایم بلند شوم با کمال تعجب دیدم که این اعضا نیز توان یاری مرا ندارند. با وجود درد فراوان و با زحمت تمام سرم را به این طرف و آن طرف چرخاندم، دیدم که شکل و شمایل هال خانه نسبت به دیشب بکل عوض شده و همه چیز به هم ریخته و خبری از پرده و پنجره های پذیرایی نیست و سوز صبحگاهی صورت و پا های زخمیم را نیشترمی زند. فهمیدم که خواب نمی بینم و اتفاقی افتاده است. تمام تلاش هایم برای بلند شدن بی نتیجه ماند و به ناچار شروع به داد کشیدن و کمک خواستن کردم.بعد از چند ثانیه صدای چند نفر را شنیدم که می گفتند: به اورژانس زنگ زدیم الان کمک میرسه! در همین گیرودار بودکه دیدم چند نفر با لباس های قرمز و سبز رنگ با سگ های گرگی بالای سرم ظاهرشده و پرسیدند: آقا حالتان خوب است؟ درجواب گفتم: نمی دانم.... و واقعا هم تصوری از خوبی و سلامتی نداشتم. آنها گفتند: نگران نباشید ما شما را نجات میدهیم ولی لطفا کمی صبور باشید.با دیدن نیروهای امداد کمی به خودم آمدم و فهمیدم که اتفاق ناخوشایندی افتاده که نیروهای امداد آمده اند. به ناگاه داد زدم پسرم ؟؟؟همسرم ؟؟؟ یکی از ماموران امداد گفت: آقا نگران نباشید شرایط عمومی آنها از شما بهتر است.ازآن مامور امداد پرسیدم آقا اینجا چه اتفاقی افتاده است؟او درجواب گفت: متاسفانه به خاطر نشت گاز در یکی از طبقات و انفجاری که به همین دلیل صورت گرفته کل ساختمان تخریب شده است.با شنیدن سخنان مامور امداد، عرق سرد کل وجودم را فراگرفت وتازه فهمیدم که چه بلایی به سرم آمده و کل زندگیم را از دست داده ام. همین که از درد زخم هایم به خود می پیچیدم، دیدم پسر و همسرم را با بلانکارد دارند منتقل میکنند بیرون از ساختمان. با دیدن آنها انگار دوباره روح تازه ای در بدن دمیده شد و با انرژی بالا فریاد کشیدم پسرم میوه زندگی ام، همسرمهربان و رنج کشیده ام! حالتان چطوره است؟ خوشبختانه هر دو با صدای گریان و وحشت زده جواب مرا دادند. با شنیدن صدای آنها کمی به خودم آمدم و نیرو گرفتم.بعد از چند ساعت تلاش ماموران امداد بخاطر عمق جراحات وارده به کمر و دست و پاهایم مرا نیز از زیر آوار بیرون کشیدند و به داخل آمبولانس انتقال دادند. موقع حرکت آمبولانس به ناگاه از شیشه کوچک داخل آمبولانس چشمم به ساختمان کاملا تخریب شده افتاد و دوباره غم و غصه وجودم را فراگرفت و از ته دل آهی کشیدم تا شاید کمی از دردهایم کاسته شود.علیرغم وارد شدن خسارت مالی سنگین و از بین رفتن کل زندگی ام که عمری برای مهیا کردن آن جان کنده بودم، ولی باز جای شکرش باقیست که پسرم، امید و همسرم، امید زاده(فامیلی همسرم) هنوز در ادامه زندگی با من هستند تا با اتکاء به آنها و در راس همه خدا،دوباره زندگی را هرچند که سخت می باشد از اول شروع کنم. لعنت برانفجار که با بی احتیاطی یک یا چند نفر، همه چیز را در یک آن نابود می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 






تاریخ : چهارشنبه 99/11/29 | 7:53 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

گردشگری نوین 

امروزه اکثر کشورهای جهان بدنبال  بدست آوردن ثروت از طریق گسترش خدمات گردشگری نوین با در نظرگرفتن نیازهای مردمان خود و همچنین گردشگران سایر کشورهای دیگر با ایده پردازی های خلاقانه، هستند. حال سوال اینجاست ما در کجای این رقابت یعنی ایجاد خدمات نوین گردشگری و جذب گردشگر واقعی مطابق با استانداردها بین‌المللی،  قرار گرفته ایم؟ نکته ای که نباید فراموش کرد این است که تنها با ساختن چند پل شیشه ای و غیره  نمی توان پا به عرصه رقابت در حوزه گردشگری با کشورهای منطقه، وارد شد. چشم ها را شست و جور دیگری به حوزه گردشگری کشور باید نگاه کرد.






تاریخ : شنبه 99/11/4 | 7:49 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

دوران پسا ترور 

دوباره برگی از برگ های درخت هسته ای کشور از شاخه جدا شد. بعنوان یک شهروند ایرانی شهادت دکتر محسن فخری زاده، پدر هسته ای ایران را خدمت خانواده محترم فخری زاده، همراهان و همکاران وی در صنعت هسته ای کشور تسلیت عرض می کنم. فارغ از چگونگی و دلایل انجام این عمل خبیث و مجرمانه که به نوبه خود قابل بررسی و پی گرد قانونی و حقوقی حتی در سطح بین الملل می باشد ولی آنچه در این بین مهم است با توجه به تحولات سیاسی و نظامی در منطقه بویژه در ماههای اخیر از سوی برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و تحرکات سرویس های جاسوسی آمریکا و عوامل نفوذی آنها در داخل کشور، می طلبد شورای عالی امنیت ملی با لحاظ نمودن تحرکات بین المللی و منطقه ای و با پرهیز از فشار رسانه های خارجی و پیروان آنها در داخل کشور البته با رویکرد انتقام سخت، سیاست منطقی و درستی در برخورد با این حادثه ناجوانمردانه در پیش بگیرد  تا سیلی محکمی باشد برای سرویس های جاسوسی ضد انقلاب که دیگر  فکر تعدی به مرز و بوم کشور و نخبگان علمی را در سر نپرورانند. دشمنان به نوعی منتظر اقدام عجولانه و غیر حساب شده از سوی ایران می باشند تا بر دامنه آتش تنش در منطقه بیافزایند و ایران را به عنوان آغازگر تنش و جنگ معرفی کنند. در این شرایط حساس منطقه بنظر میرسد نبایستی در زمین دشمن بازی کرد. ترور یک مقوله است و مدیریت اصولی آن(ترور) بعبارت دیگر دوران پسا ترور با درک کامل شرایط حساس منطقه،مقوله مهم دیگری است که مستلزم برخورد نظامند و هوشمندانه با آن است. در این اوضاع پرتلاطم سیاسی در منطقه و دسیسه های دشمنان قسم خورده نظام،انتظار میرود مسئولین تصمیم گیر در راس آن شورای عالی امنیت ملی کشور ابتدا نسبت به شناسایی عوامل و آمران خارجی و داخلی این حادثه تروریستی مذبوحانه بویژه نفوذی های داخلی که  اگر نبود خیانت عناصر خودفروخته داخلی قطع به یقین ترور دکتر محسن فخری زاده، اتفاق نمی افتاد، اقدام و سپس نسبت به مجازات  آنها با لحاظ نمودن کلیه سناریوهای امنیتی و اطلاعاتی با  نگاه به حفظ منافع ملی کشور و فرمایشات مقام رهبری در زمان و مکان مناسب، تصمیم گیری های کارآمد و موثر  را اتخاذ و اجرایی کند. امید میرود با برخورد منطقی،قاطع و سخت و البته با اولویت قراردادن شناسایی و ضربه زدن به نفوذی های  که فریب خورده سرویس های جاسوسی سیا و موساد در داخل کشور هستند در آینده شاهد حوادث تروریستی  اینچنینی  نباشیم انشاءالله . روحش شاد و راهش پر رهرو باد.






تاریخ : دوشنبه 99/9/10 | 1:1 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

مارادونا، مارادونا را نشناخت! 

مارادونا اسطوره  بزرگ دنیای فوتبال تسلیم مرگ شدو حتی مرک نیز او را نشناخت و از جهان فوتبال خداحافظی کرد‌. البته  او  سال ها پیش زمین فوتبال را بوسیده  و متاسفانه  وارد مافیای مواد مخدر و حتی به یکی از مصرف کنندگان آن تبدیل شده بود. طوری که به همین خاطر،  پای طلائی  او که زمانی  از وسط زمین فوتبال به یک تنه  بازیکنان حریف را یکی بعد از دیگری بقول گزارشگران فوتبال دریب  و توپ را بعد از جا گذاشتن دروازبان حریف، وارد دروازه و گل میکرد،  به  مرکز نگهداری بیماران روانی باز  و مدتها در آن جا بستری شد.

ماجرای عجیب و پر پیچ و خم زندگی مارادونا ثابت کرد تنها اسطوره بودن کافی نیست چرا که حفظ و نگهداری آن جایگاه اجتماعی از  همه چیز مهمتر می باشد. چراکه وقتی تبدیل به  اسطوره می شوی و مردمان کشورت به همین دلیل به تو ارزش و احترام خاصی قائل هستند. به نوعی تبدیل میشوی به یک الگو برای دیگران، تبدیل میشوی به سرمایه اجتماعی برای کل دنیا به عبارت دیگر انسان ها اعم از هموطنان کشور محل زندگیت و انسان های سایر کشور،حساب خاصی برایت باز کرده و می کنند و انتظارهای خاصی دارند لذا می بایست این فرصت به دست آمده را پاس داشت. همانند اسطوره های که در عرصه  حرفه ای خود دیگر فعالیت نمی کنند ولی همچنان ارزش و جایگاه خود را بعد از گذشت سال ها در بین مردمان کشورش و حتی دنیا حفظ کرده اند. همچون پله، علی دایی، تختی، علی پروین،عابد زاده،ناصر حجازی و سایرین.

نمی شود اسطوره باشی و به یکدفعه رنگ عوض کنی. نمی شود اسطوره باشی ولی وارد عرصه های ضد ارزشی و ضد انسانی بشوی. نمی شود اسطوره باشی ولی گذشته ات را فراموش کنی. اسطوره بودن یعنی با مردم بودن در کنار آنها بودن و با آنها زندگی کردن است. مارادونا اسطوره بود ولی  اسطوره وار زندگی نکرد و نهایتا با دشمن ورزش که اعتیاد بود از دنیا رفت. ولی حرکات پا و حتی دستانش  در میدان فوتبال که دیوانه وار می تاخت تا به مقصد که همان تور دروازه حریفان بود، هرگز فراموش نخواهد شد.

امیدواریم همگی اسطوره های کشور عزیزمان در تمامی عرصه ها طوری رفتار کنند که همواره اسطوره باقی بمانند نه اینکه  به یکدفعه با چرخش 180درجه رنگ عوض کنند که دیگر نشود که نشود اثرات آن را از اذهان مردم پاک کرد. یادداشت را با خاطره بیادماندنی و معنادار از زبان خود مارادونا به پایان میرسانم:"دیگو مارادونا یک مدت به خاطر افسردگی بعد از ترک اعتیاد در بیمارستان روانی بستری بود، هنگام مرخص شدن از بیمارستان خاطره عجیبی از روزهایی که در این بیمارستان بستری بود تعریف کرد. او گفت:اینجا آدم های زیادی هستند که همه مشکلات روحی روانی دارند، یکی میگوید من چه گوارا هستم و همه باور می‌کنند، یکی دیگر میگوید من گاندی هستم و باز همه باور می‌کنند ولی وقتی من به آنها گفتم که من مارادونا هستم همه به من خندیدند و میگفتن: هیچوقت، هیچکسی، مارادونا، نمیشود"






تاریخ : شنبه 99/9/8 | 8:36 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()


مباد آنروز که مرگ انسان ها، برایمان عادی شود! 

بالغ بر نُه ماه است که هر روز شاهد جان باختن هموطنان عزیزمان به دلیل شیوع ویروس کرونا می‌باشیم و این رویداد تلخ و جانگذا ، اخیرا به دلیل شیوع موج سوم بیماری مزبور به حد بحرانی رسیده است. طوری که چند هفته ای است روزانه تعداد بیش از 400نفر به دلیل بیماری کووید 19جان خود را از دست میدهند و ما تنها چنین اخباری را از فضای مجازی و یا تلویزیون می بینیم و می شنویم. شاید در اوایل با شنیدن آمار فوتی ها عکس العمل های خاص ناشی از تأثر و تأسف از خود نشان میدادیم و از درون منقلب می شدیم ولی این روزها اینقدر چنین اخباری را شنیده ایم دیگر مثل روز های قبل واکنش های خاصی بجز سرتکان دادند نشان نمی دهیم. بنظر میرسد این وضعیت پیش آمده شرایط را طوری پیش می برد که کم کم به مرگ دیگران عادت کنیم! موقعیتی که به هیج وجه شایسته جایگاه انسانی نیست و میتواند ارزشها و شاخص های اجتماعی و انسانی را در درازمدت به صورت منفی تحت تاثیر خود قرار دهد. امیدواریم هرچه زودتر با خواست خدا از این وضعیت بحرانی خلاصی یابیم تا به مرگ دیگران عادت نکنیم، عادتی که میتواند دل های انسان ها را به سمت نامهربانی ها  سوق دهد. کین را جانشین مِهر کند و خارها را به جای گُل ها بنشاند.






تاریخ : شنبه 99/8/17 | 9:0 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

 "گرانی, دروغی بیش نیست"

 

-) چرا که به حراج گذاشتن انسان و اخلاق انسانی سهل تر از همه دوران هاست.

 -) چرا که دورویی ، تظاهر، و خباثت ها مُفت شده!

 -) چرا که ریختن آبروی دیگران راحت تر از خوردن آب شده!

 -) !چرا که عداوت ها و قساوت ها، و شقاوت ها ارزان شده

 -) چرا که دروغ به ارزان ترین کالا تبدیل شده است!

 -) چرا که ارزش معرفت، عزت، شرافت، انصاف و عدالت از چرک کفِ دست هم ارزان تر شده است!

 -) چرا که عدم توجه به همنوع،شکستن دل و تحقیرِ آدمی تخفیف بزرگی خورده است!

 -) چرا که ارزش های والای انسانی ارزانتر از همه ادوار شده است!

 -) چرا که قدر و منزلت انسانی ، شفقت و مهربانی، تقید و تعهد اخلاقی، مسئولیت اجتماعی، باورهای مثبت ایمانی، همه و همه انگِ رایگان خورده است!

و،،، و،،،،

آرزو، نه تنها بر جوانان، بلکه بر نا امیدان نیز عیب نیست، آرزو کنیم که : رفاقت ها و

دوستی ها، مهربانی ها، راستی ها، خلوص نیت ها،آبرو داری ها، راستگویی ها و فاشگوئی ها،عدالت اجتماعی، عزت، شرافت، صداقت،شایستگی، شفقت،

معرفت و تمامیِ منزلت های انسانی و،،،و،،، دوباره جایگاه شایسته و بایسته خود را باز یابند و گران بشوند،






تاریخ : دوشنبه 99/7/28 | 1:16 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

یکشنبه داغ 

گویا روز یکشنبه 27مهرماه 1399،تحریم های ده ساله تسلیحاتی رفع خواهد شد. یعنی اینکه از روز یکشنبه ظاهرا ایران می تواند بی هیچ قید و شرطی خرید ، فروش و تجارت اسلحه( به زبان ساده: آلات قتل و کشتار)را پیشه خود سازد و از منظر یک مسلمان و مدیر موفقِ ساحتِ دیپلماسی به پیشهْ خود بنازد. علیرغم اینکه وضعیت معیشتی مردم در شرایط بحرانی قرار دارد و به اندازه کافی نان ندارند که سد جوع کنند. بیکاری بیداد می کند. کرونا همچو اسب وحشی همچنان ترکتازی کرده و روزانه جان بیش از 200نفر از هم میهنان مان را می ستاند. ارزش پول ملی به سمت قعر دره ترمز بریده، قیمت ها با شتاب و سرعت نور قله رفیعِ تورم را در می نوردد. آقایان مژده روز یکشنبه داغ را به مردم حواله میدهند و تبریک می گویند و آن را دستاورد بزرگ و بی نظیر خود قلمداد می کنند. دراین ارتباط چند سوال اساسی مطرح است:

 1- وقتی که کسری بودجه، گلوی دولت را فشار میدهد و بیشتر بخش های اجرایی کشور به اعتبار نیاز دارند دولت از کدام محل می خواهد تجهیزات نظامی بخرد.

2زمانیکه ادعای صلح طلبی داریم و همچنین خواستار صلح جهانی هستیم و فروش اسلحه توسط شرکت های  اروپایی و آمریکایی به برخی از کشور را نکوهش می کنیم، چطور خود اقدام به فروش اسلحه به کشورها دیگر  را خواهیم کرد.

3ساخت یا خرید و فروش اسلحه چه سهمی از کارآفرینی و ایجاد اشتغال، تولید ناخالص ملی، کنترل تورم، ایجاد رفاه اجتماعی،

و،،، را میتواند بخود اختصاص دهد؟

4- آیا کشورهای پرقدرت و صاحبان تکنولوژی تولید اسلحه دست روی دست گذاشته اند که ما سهم بازار آنها را به آسانی به کف خود آوریم و بخود اختصاص دهیم؟

5- بسیاری از کشورها نه نفت دارند و نه به تولید و تجارت اسلحه و آلات کشتار فردی و جمعی اشتغال دارند،ازقبیل هلند، سویس، دانمارک و،،،، و رتبه اول درآمد سرانه و رفاه اجتماعی را نیز بخود اختصاص داده اند، آیا میدانید چرا؟

6- اشتغال یک مسلمان یا یک کشور اسلامی به خرید و فروش ابزار و آلات کشتار انسانها( و افتخار به آن) از نقطه نظر دینی و فقهی چگونه است؟

 التماس تفکر






تاریخ : شنبه 99/7/26 | 12:16 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

برخورد های غیر انسانی 

چند وقتی است شاهد برخوردهای غیر انسانی و غیرمتعارف عوامل اجرایی سد معبر شهرداری و سایر ارگان های دیگر با دستفروشان در فضای مجازی هستیم که بطور گسترده و سریع توسط کاربران، دست به دست میگردد و تاثیرگذاری منفی روی افکار عمومی و شاهدان عینی می گذارد. هرچند که دست فروشی و سد معبر به نوعی ظاهر شهر را ناخوشایند نشان می دهد و مانعی در عبور و مرور شهروندان می باشد ولی این شکل برخورد با دستفروشان که اکثریت آنها نوجوانان کم سن و سال و زنان سرپرست خانوارها هستند، غیر انسانی و غیر  قابل قبول است. چنانچه چشم بر عوامل ایجاد پدیده دستفروشی و بساط پهن کنی فرو بندیم و از موضع یک انسان به تماشای چنین صحنه هائی بنگریم، شاهد چه اپیزودی خواهیم بود؟ یک سوی صحنه، شهروندانی تکیده و ضعیف، فاقد سرمایه کافی با بضاعتی اندک بدنبال رزق و معاشی حلال، و در سوی دیگر صحنه اشخاصی تنومند که نشان از سیری شان دارد و برخوردار از پشتیبانیِ تمام عیار پلیس، که بر جان و مالِ آن طرفی ها بی محابا و بیرحمانه میکوبد. از منظر یک تماشاگر بیطرف، شغل و حرفه کدام یک مفید است ( اصلء بزن و بکوب شغل است؟), و کدامیک برحق است؟ و براستی چرا؟ مسئولین ذیربط در این خصوص  برای جلوگیری از چنین رفتارها و برخورد های خشن و نفرت زا می بایست با اتخاذ راهکارهای کارشناسی از جمله ایجاد بازار چه های خاص برای دستفروشان، از بروز نا سازگاریِ ظاهری در برابر دیدگان و همچنین به تماشا گذاشتن آداب غیر انسانی و رفتارهای ددمنشانه نفرت انگیز( آنهم در کسوت پلیس یا عوامل اجرایی دولتی، که هر شهروندی اصولاً با مشاهده آنان احساس امنیت و آرامش کند) جلوگیری کنند. برخورد های فیزیکی و خشن به هیچ عنوان در شان و منزلت کشور اسلامی نیست و تنها پاک کردن صورت مسئله است.بایستی ریشه گرایش افراد  به موضوع دست فروشی شناسایی و نسبت به رفع آن در جامعه چاره اندیشی کرد.  چنین برخورد های غیر انسانی به هیچ وجه قابل قبول نیست آنهم در کشوری که همواره اعمال چنین رفتارهایی را در جوامع دیگر بشدت نکوهش کرده و محکوم می کند.  رفتارهای اینچنینی  جز افزایش بدبینیِ برحقِ شهروندان به عملکرد دستگاههای اجرائی و نهایتا حاکمیت، ثمره ی دیگری ندارد.   چشم ها را باید شست و  به پدیده ها و آسیب های اجتماعی باید موشکافانه نگریست و علل و ریشه ها را میبایست جُست. التماس تفکر






تاریخ : سه شنبه 99/7/22 | 6:52 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

پائیز  حس عبرت آموزی گذشته را ندارد 

با شروع فصل پائیز باز شاهد ریزش برگ های زرد و خشک درختان در زیر گام های خودمان هستیم. با شتاب ره می سپاریم بی آنکه لختی بر برگ های پائیزی و آنچه را که در پشت سر میگذاریم تأمل کنیم، برگریزان این سال ها نسبت به دهه های گذشته ما متفاوت تر است و بی توجهی تقریبا مطلق رهگذران به این تغییر مهم و معنادار طبیعت بروشنی نشان از آن دارد، ما که در کودکی در کتاب فارسی دوم گرفته بودیم که فصل پائیز نشانگر تغییر طبیعت است و روزی دنیای انسان ها نیز همانند برگ های زرد درختان پائیزی دچار تحول خواهد بود و سپس نوبت به"حول حالنا الا احسن الحال" خواهد رسید، در شرایط کنونی وقتی از رهگذری سوال می شود که آقا و یا خانم محترم، چه حسی از صدای خش خش برگ های زیر پایتان به شما دست میدهد؟ در جواب می شنویم که دیگر نه حسی و نه امیدی، و نه مجالی برایمان باقی نمانده تا به این رخ داد بزرگ طبیعت که پیام آور دگردیسی آن و زمینه ساز بهار است دل ببندیم . اگر اندک مجالی نیز پیدا شود که به این برگ های زرد، نحیف، بی زبان، و خشک شده نظر کنیم جز به جدائی از دنیای پر محنت و خالی از اعتماد و امید کنونی چشم انداز دیگری قابل تصور نیست، به واقع به جهت مشکلات اقتصادی و عوارض روحی،جسمی، و سوء اخلاقی و فرهنگی ناشی از آن، افراد جامعه دیگر به این گونه تغییرات طبیعت و زیست محیطی واکنش نشان نمی دهند. و به دنبال رفع مشکلات و چالش های معیشتی خود چه از طریق ثواب و چه از راه ناثواب هستند و مجالی برای بیان احساسات خود و گرفتن پند از اینگونه موارد بمانند گذشته نیستند. بنظر فصل پائیز نیز این وضعیت را درک کرده و چراغ خاموش در حال آمدن است. امیدوارم روزی برسد که همه مردم به این نتیجه برسند که پائیز به معنی تغییر در رفتار و کردار انسان ها است برای دوری جستن از دورغ، نیرنگ و تظاهر به دینداری برای یک آزمون بزرگ در پیشگاه خدواند بلند مرتبه. به امید تحول عمیق انسانی و اجتماعی وچرخش پائیز اجتماعی و اخلاقی موجود بسوی بهار






تاریخ : پنج شنبه 99/7/3 | 11:31 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

افزایش ناگهانی قیمت " دورشکه" در آق شهر 

روزی کدخدا ملانصرالدین را صدا زد و به او گفت: ملا چند صباحی است قیمت "دورشکه" در آق شهر به شدت گران شده  و این افزایش مثل سرعت عقاب در آسمان در حال بالا رفتن است و من هرچه به افراد مسئول یعنی تولید کنندگان دورشکه،اداره حمایت از خریداران دورشکه، شورای دورشکه سواران و کمیته نرخ گذاری دورشکه، دستور میدم، قیمت ها همچنان بالا میرود. دیگر نمی دانم چکار کنم . با توجه به کیاستی که از شما سراغ دارم دست به دامن شما شدم. ملا گفت: کدخدا به من فرصت بدهید که موضوع را بررسی و ظرف یک هفته علت گرانی " دورشکه" را به شما گزارش بدهم. ملا نصرالدین روز بعد رفت پیش تک تک  مسئولین قیمت گذاری و با آنها صحبت کرد هرکدام از آنها دیگری را مقصر گرانی " دورشکه" معرفی کردند و ملا را مثل توپ فوتبال به این طرف و آنطرف پاس دادند. نصرالدین شبانگاه که داشت به خانه برمی گشت، دید که رئیس اداره حمایت از خریداران دورشکه،مسئول قیمت گذاری دورشکه و رئیس شورای دورشکه سوارن، دارند یواشکی وارد خانه مشهدی شمس اله یکی از بزرگترین  تولید کنندگان "دورشکه" در آق شهر، میشوند. ملا از این کار آنها تعجب کرد که چطور میشود این چهار نفر که روز روشن به خون  هم تشنه بودند و همدیگر را متهم به گرانی "دورشکه" می کردند. شب به این راحتی زیر یک سقف جمع میشوند. ملا فهمید که کاسه ای زیر نیم کاسه هست. فردا آفتاب نزده برای اینکه قیمت "دورشکه" با تصمیم شبانه مسئولان نالایق و خیانت کار بالا نرفته، رفت پیش کدخدا و گفت: قربان برای اینکه  گرانی "دورشکه" را بتوانید در آق شهر کنترل کنید و حتی آن را پائین بیاورید باید فل فور شورای دورشکه سواران، کمیته قیمت گذاری دورشکه و اداره حمایت از خریداران دورشکه را منحل کنید. چرا که افزایش قیمت در دست  این افراد است‌ و تا اینها روی کارند، گرانی "دورشکه"  در آق شهر ادامه خواهد داشت. چرا که آنها به قصد و با دسیسه و نیرنگ قیمت ها را افزایش می دهند. کدخدا فورا دستور منحل شدن آنها را داد و از فردا قیمت "دورشکه" به قیمت اولیه خود رسید و دلالی از بازار جمع شد به راحتی آب خوردن. حال در کشور ما این قصه تلخ افزایش قیمت خودرو همچنان تداوم دارد و معلوم نیست آخر این قصه چه خواهد شد چرا که فعلا همه سکوت کرده اند و قیمت خودرو به سرعت تند باد معروف "هاریکین " در حال افزایش است. ای کاش ملانصرالدین زنده بود ای کاش!!!!






تاریخ : یکشنبه 99/6/23 | 8:9 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()
   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • وب میوه ها
  • وب دختر تهرونی
  • وب دو دی ال
  • وب وب آنلاین