سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

به سوی فردا


سلحشوران
عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال
بنارانه
دانشجو
گلبانگ سربلندی
حجت البالغه
دارالقران الکریم جرقویه علیا
بانوی دشت رویا
خانه ویرایش
► o▌ استان قدس ▌ o ◄
منطقه و بیداری اسلامی
شعله ی آواز
تیلون
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
لحظه های آبی( دلسروده های فضل ا... قاسمی)
عارفانه های یک دوست
هــیــــچ راهــ فـــــراریــــ نــیــسـت
چم مهر
مقبلی جیرفتی
کارشناس ارشد اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
بر بلندای کوه بیل
تنهایی......!!!!!!
اسیرعشق
هزاران سؤال
عِــطـر ظــهــور
دختــــر بهــــار
ایران قدیم
چشمـــه ســـار رحمــت
منجی بشر
کربلا
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
حبیبی حسین
شین مثل شعور
عشق سرخ من
حرف و حدیث
شادیهای کوچک یک خانم خونه دار
دانشجوی آزاد اندیش
وبلاگ معرفی آثار شاعران امروز کشور
گیاه پزشکی 92
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
معارج
کودکان آسمانی
...تـــــــــــــــــــــــــــــا خــــــــــــــــــــــــــدا
سه ثانیه سکوت
داروخانه دکتر سلیمی
شباهنگ
لیلای مجنون
منتظر
*تنهایی من*
مشاور
خاطرات دکتر بالتازار
دنیای فرشته ها
عاشق آسمونی
پایگاه امام جعفر صادق شهیدیه
گل باغ آشنایی
خانه ی همدلان
اشک شور
طلوعِ واژه
اسپایکا
ایوون رویا
نگاهی نو به مشاوره
farzad almasi
روز خوش
قافیه های سرگردان
shamsozalam
معاونت پرورشی وتربیت بدنی اداره آموزش وپرورش جر قویه علبا
...
سارا احمدی
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
گذرگاه زمان
معیار عشق
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
یه دلتنگی-یه دلنوشته-یه عکس-یه عاشق
فانوس عشق
دلنوشته های قاصدک
طب سنتی@
ققنوس...
داستان های زیبا ی جذاب و خواندنی
عشقـــــ یعـــ ـنیــ یــ ـکـ پـلاکـــ ــ ـ
آیا عشق به همین معنی است؟
انجیلک2
ایران ابرقدرت فاتح
قعله
ashegh
(✿◠‿◠) kolbehf1.ir .•°*
مهندس محی الدین اله دادی
زیرگنبد کبود
شاید منتظر
هم رنگــــ ِ خـــیـــآل
مینی شعر
یک دنیا آرامش
..سیگار تلخ..
تنهایی افتاب
معرفی کتب حجة الاسلام نظری (کتاب کار صَرف، قرائت نماز، روخوانی)
جهاد ادامه دارد...
شعر و پیامک و ...
.. تک اندیش ..
بی تو ...
کلارآباد دات کام
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
نقدونظر
پرپر
زیر سایه آفتاب
برادرم ... جایت همیشه سبز ...
پیامنمای جامع
دوســــتـانــه
دانش آموز پویا
هفت آسمان
عاشقانه هایم...
کلبه بصیرت
اکبر پایندان
اینجا شب نیست
تنهای تنها
بود نبود
پرسش وپاسخ
دست نوشته های من
سرزمین اقتدار
یـــه گــــــرگـــــِ بــــــارون دیـــــــــــده
تغییر مطلوب
ریحانه
مسکن محمدمهدی
عشقولانه
چند لقمه حرف حساب
خرید و فروش ضایعات آهن و FRP
Mystery
☂ ϟ ☁تبسمے بـہ ناچار ☁ ϟ ☂
پارسا29 دانلود
آقاسیدبااجازه...
فــــــــــانوس عشــــــــــــــق
ما تا آخرایستاده ایم
مهتاب ملکوت
کونگ فو پرتوآ
حرف هایی از زبان منطق و احساس
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
ir-software
وبلاگ گروهیِ تَیسیر
تنهایی هایم را با خدا تقسیم خواهم کرد چون او خود تنهاست
گیسو کمند
این کافه دوستی شعبه ی دیگری ندارد
دوازده امام طزرجان
ما آخرش نفهمیدیم...!!!
حق وباطل تیغی دولبه
در سایه سار ولایت
کارشناس مدیریت دولتی
دنیای کیمیا
منتظر مفرد مذکر غایب
آلو
I,m OveR
♥ کلبه دلتنگی من ♥
نجوم
سکوت سبز
قیدار شهر جد پیامبراسلام
محقق دانشگاه
nazbano
مهاجر
داریوش آریا
وبلاگ مکانیزاسیون
ارمغان تنهایی
پیام حشمتی
سلام آقاجان - خرید و فروش محصولات کشاورزی و عطاری ها
نگارستان خیال
سنگر من
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
باقرنسب-مسئول روابط عمومی دانشکده علوم قرآنی خوی-آ-غ
کویر محبت
دهه هفتادیااااا
نیلوفر های آبی
******ali pishtaz******
دلتنگ احساس تو
پایگاه تخصصی مهندسی علوم باغبانی و فضای سبز
شهیدباکری میاندوآب
ابـــــــــــرار
محمدمبین احسانی نیا
کوثر ولایت
آشفته حال
غزلیات معاصر
صورت و سیرت انسان در قرآن
ستاره سهیل
حجاب اسلامی
قصرماشین
ستی خرگوشی
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
t@h@79
بر بال آسمانها، عرش دیدنیست...
بغض تلخ
حریر نازک مهتاب
کلمه
حقوق و قانون
*bad boy*
دنیای بی معرفت
سرزمین رویا
ایرانیان
نون و ریحون
دل نوشته
توهمدردی یا همدردی؟؟؟؟
خدایا،عاقلی مودبم فرما
خاطرات و دل نوشته های دو عاشق
دریای آبی
چون میگذرد غمی نیست
غزل عشق
شبهای تنهایی
فروزن
زبان انگلیسی
واجب فراموش شده
پارسی نامه
*آوای دوستی.....*
حجاب و عفاف
عاشقانه ای برای تو
صراط مستقیم
"یا صاحب الزمان"
گوناگون
عقیل صالح
اتفاق نو
فرمانده آسمانی من
هیئت عاشقان ولایت روستای المشیر
KhOdAm vA kHoOoOoOdEsH
ahmadreza
همنشین
مقلدان علمدار
خاطرات عاشقی
«ایهاالناس بدانید گدای حسنم»
رازهای موفقیت زندگی
اقا سامیار
خانوم چلخته
پستِ دل
زندگی رسم خوشایندیست
سرزمین مِه وخورشید (خورشید گام سبز)
ایران
زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده)
یه آشنا....
مطی جون
مرام و معرفت
The best of the best
سوره777
فرهنگی ،مذهبی
جاده خاکی عشق
نســــل چـــــهارم
کمی درنگ بایدم ...
دلتنگی عاشقانه
گل رازقی
عاشقتم
من.تو.خدا
GLX MOBILE
بلوچستان
black boy
طب سنتی
.•°♥°•دنیای شیرین من•°♥°•.
محمدرضا جعفربگلو
صدای دل...
سربازی در مسیر
.:پرستــوی خیــــال:.
افـــــســ❤ــونگـــ❤ــر
سه قدم مانده به....
m...a

دختری ازجنس باران
ژیلا
یامهدی
دختر وروجک
دفتر تقدیر
زینبیون پادشاه عالمند
قدرت کلمات
سرزمین پدری ام افغانستان
صدای پای زندگی
کلبه تنهایی
::شوق شهادت::
love sarina&sogand volleyball
مــــنانــه ها
بانو...
خلوتگه راز
خاکیهای آسمانی
مدرسه علمیه معصومیه چناران
پایگاه توانمندسازی مدیران
پرواز تا خورشید
معشوق
شانزده
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
فیزیک زیبا( آموزش به زبان ساده)
sajjad esmaili
هوای حوصله ام ابریست
patomat
وبلاگ
زندگی شیرین
پلاک صفر
فاء-جیم
ماه نگار- گالری هنر های من و دوستم
یار آسمانی من...
غمین
شهریار کوچه ها
بمب خنده
اشک غم
طراحان انقلابی
✘ niloo bitch
عاشقان حضرت علی اصغر(ع) در روستای طولش -خلخال
♥ ❤ قلب های آبی اناری ❤ ♥
روی بال فرشته ها
اسیرعشق
حرفای دل
*ترخون*
* عاشقانه ای برای تو *

تقدیم به مادر مهربانم که اسوه ی صبر بود وتندیس رنج

مسافربی بازگشت من

امروز 2سال ازغروب غم انگیزت میگذرد ومن هنوز........

امشب شب رویایی توبود وتو نبودی

در دل همه آوای تو بودوتو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تومیکرد

در حسرت دیدار توبود وتو نبودی

      


ارسال شده در توسط اصغر مناف زاده

 

تقدیم به همه مادران،مادرانی که هستندومادرانی که در بین ما نیستندجزء یادشان

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا می داد و تو رو می شست و به اصطلاح، تو رو خشک می کرد؛ تو هم با گریه و اذیت کردن در تمام شب، از اون تشکر می کردی.

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چه جوری راه بری، تو هم این طور ازش تشکر می کردی که وقتی صدات می زد، محل نمی گذاشتی و فرار می کردی.

 وقتی که تو 3 ساله بودی، اون با عشق تمام، غذایت را آماده می کرد؛ تو هم با ریختن غذا در کف اتاق، ازش تشکر می کردی.

وقتی که تو 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید؛ تو هم با رنگ کردن میز و دیوار، ازش تشکر می کردی تا نشون بدی که چقدر هنرمندی.

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس تمیز و شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری، تو هم با انداختن خودت توی خاک و گل، ازش تشکر کردی.

وقتی که تو 6 ساله بودی، اون تو رو تا مدرسه ات همراه می کرد؛ تو هم با فریاد زدن؛((من نمی خوام برم))، ازش تشکر کردی

وقتی که هفت ساله بودی، اون برات وسایل بازی خرید؛ تو هم با پرت کردن توپ به پنجره همسایه، ازش تشکر کردی.

وقتی که 8 ساله بودی، اون برات بستنی می خرید، تو هم با چکوندن(بستنی) به روی تمام لباست، ازش تشکر می کردی.

وقتی که 9 ساله بودی، اون هزینه کلاس های فوق برنامه تو رو پرداخت، تو هم بدون زحمت دادن به خودت برای یادگیری، ازش تشکر کردی و به جاش فقط فکرمسخره بازی بودی.

وقتی که 10 ساله بودی، اون تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو ار تمرین فوتبال به کلاس تقویتی و از اونجا به جشن تولد دوستت ببرد، تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی، ازش تشکر کردی.

وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد، تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشین و این جوری ازش تشکر کردی.

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون برحذر داشت؛ تو هم صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت رو بکنی و این جوری ازش تشکر کردی.

وقتی 13 ساله بودی،اون بهت پیشنهاد داد که موها تو اصلاح کنی، تو هم با گفتن؛ (( تو سلیقه نداری، من هر جور که راحتم زندگی می کنم)). ازش تشکر کردی.

وقتی که 14 ساله بودی، اون هزینه اردوی یک ماهه تابستان رو برات پرداخت کرد؛ تو هم با فراموش کردن یک تلفن یا یک نامه ساده، ازش تشکر کردی.

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرکار برگشت و می خواست تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه، تو هم با قفل کردن در اتاقت نمی گذاشتی که وارد بشه و این جوری ازش تشکر می کردی که خستگیش حسابی دربره!

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشین برونی، تو هم هر وقت که می تونستی ماشینش رو برمی داشتی و می رفتی و بعضی وقت ها هم خردش می کردی.

وقتی که 17 ساله بودی، اون منتظر یه تماس بود، تو هم تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و این جوری ازش تشکر کردی.

وقتی که 18 ساله بودی، اون در جشن فارغ التحصیلی و دبیرستانت از خوشحالی گریه می کرد، تو هم به خاطر این همه زحمتی که برات کشیده بود تا تموم شدن جشن پیش مادرت نبودی.

وقتی که 19 ساله بودی، اون شهریه دانشگاهت رو پرداخت. همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسایلت رو هم حمل کرد؛ تو هم به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی، با گفتن یه خداحافظی خشک و خالی، بیرون خوابگاه ازش جدا شدی و اون همون جا خشکش زد.

وقتی که 20 ساله بودی، اون ازت پرسید که آیا شخص خاصی برای ازدواج در نظرت هست؟ تو هم با گفتن ((به تو ربطی نداره! من خودم بلدم واسه زندگیم تصمیم بگیرم))، ازش تشکر کردی.

وقتی 22 ساله بودی،اون تو رو در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت، تو هم ازش پرسیدی:(( هزینه سفر به اروپا برام تهیه می کنی؟))

وقتی که 23 ساله بودی، اون برای اولین آپارتمانت، به جای کادو، یه عالمه اثاثیه خرید، تو هم پیش دوستانت بهش گفتی(( اون اثاثیه ها چقدر زشتن))

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه در آینده می خوای با اونها چی کار کنی ازت سؤال کرد؛ تو هم چون دیگه هیکلت بزرگ تر از اون شده بود، با دریدگی و صدایی که ناشی از خشم بود، فریاد زدی؛((مادر، لطفاً تو کار من دخالت نکنیدً اعصاب ندارم!))

وقتی که 25 ساله بودی، اون کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گریه می کرد، بهت گفت:(( دلم برات خیلی تنگ می شه)) تو هم به جاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحمت نباشد.

وقتی که 30 ساله بودی، اون از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد؛ تو هم با گفتن این جمله ازش تشکر کردی:(( همه چیز دیگه تغییر کرده)) و چون خانومت می خواست بره پارک، فوری تلفن رو قطع کردی.

وقتی که 40 ساله بودی، اون بهت زنگ زد تا سالگرد فوت پدرت رو بهت یادآوری کنه؛ تو هم با گفتن(( من الان خیلی گرفتارم)) ازش تشکر کردی و بهش تسلیت گفتی.

وقتی که 50 ساله بودی، اون دیگه خیلی پیر و مریض شده بود و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت؛ تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین سربار فرزندانشان می شوند، ازش تشکر کردی.

و سپس...

یک روز بهت می گن مادرت در تنهایی مرده و چند روز بعد از مرگش جنازه اون رو همسایه ها پیدا کردن و تو... و تو راحت باشی؛ اما تمام کارهایی که تو در حق مادرت انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد، چون دیگه کسی نیست که فقط به خاطر خودت، نه به خاطر چیزهای دیگه تو رو از صمیم قلب دوست داشته باشد.

اگه مادرت هنوز زنده است، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی و اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اون رو بیامرزه.

همیشه به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی؛ چون در طول عمرت فقط یک مادر داری، ولی هزاران دوست، هزاران فرصت تفریح، هزاران ساعت و وقت برای کارهای دیگه و...

نکته:

آیا می دونستید که بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه؛ اما در زمان تولد یک نوزاد مادر تا 57 واحد درد رو احساس می کنه! این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوان.

مادرتون رو خیلی دوست داشته باشید

منبع:

کتاب تو، تویی؟! امیر رضا آرمیون صفحه 142 الی 51

 

 

 


ارسال شده در توسط اصغر مناف زاده

  « لذت مادر داشتن»

 

تاج از فرق فلک برداشتن

                                                                                                                                                                        تا ابد آن تاج بسر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

                                                                                                                                                                        هر نفس شهدی بساغر داشتن

جاودان در اوج قدرت زیستن

                                                                                                                                                                        ملک عالم را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است

                                                                                                                                                                        لذت یک لحظه مادر داشتن

 

                                                                                          (مشیری)

 

 

                  تقدیم به روح پاک مادرم

                                                                                                                      که اسوه صبر بود و

                                                                                                                                                                                                            تندیس رنج

 

       


ارسال شده در توسط اصغر مناف زاده

ارزش مادر در اسلام

شخصی آمد محضر رسول خدا(ص) عرض کرد یا رسول الله مادرم بسیار پیر شده است و او در نزد من است و او را به پشت خودم حمل میکنم و از مال خودم باو غذا می دهم و کثافت را از بدن او به دست خودم برطرف می کنم و صورت خود را در این هنگام از او برمیگردانم از حرمت احترام او.آیا زحمات من با زحمات او برای من مطابق شده است.

حضرت فرمود: نه ، زیرا رحم مادر برای تو ظرف بوده است و پستان مادر برای تو آب خوردن و قدمهای او برای تو بمنزله کفش بوده است و دو دست مادر نگهدارنده بوده است و پهلوی مادر دامن تو بوده و این زحمات را او برای تو میکشید و در حالیکه دوست داشت تو زنده باشی و اما تو که زحمت می کشی دوست داری مردن او را.

 

              تقدیم به همه مادران

 

منبع: مستدرک صفحه 628 باب 70 .


ارسال شده در توسط اصغر مناف زاده