سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

دل نوشته ای برای امام غریب و سلطان مشهد 

ای امام غریب چند ماهی است که واقعا غریب مانده ای.

 ای امام غریب شرمنده ایم که در این مدت، غریب نواز خوبی برای شما نبودیم. از ما بندگان سراپا تقصیر به دل نگیرید.

ای امام غریب و چشم به راه زائرین و مجاورین،دلمان تنگ شده برای نشستن روی فرش های حیاط حرم ات بخصوص وقت اذان مغرب و عشاء که نقاره زنان با آواز های هماهنگ از میهمانانت پذیرایی می کنند. چه صحنه زیبا و عارفانی است آن زمان که انسان را برای هرچند کوتاه به فکر فرو می برد.

 ای امام غریب،  دلمان تنگ شده برای تعظیم کردن به مقام شامخ و بلندت.

ای امام هشتم،دلمان تنگ شده برای دیدن ضریح طلائیت از میدان آب شهر مشهد که انسان را ناخودآگاه از خود بی خود می کند و اشک از چشمانش جاری می گردد.

ای  امام رضا(ع)، دلمان تنگ شده برای دیدن زائرین و مجاورین حرم ات که بعد از زیارت بارگاه  نورانی شما آنهم با هزاران تلاش و زحمت فراوان به جهت ادای  احترام عقب عقب برمی گردند.

 ای امام غریب و ای ضامن آهو، می دانی  که زائرین و مجاورین با زیارت حرم ات و گریه کردن چقدر سبک می شوند و این شیوه چه تاثیری در کاهش فشار روانی و روحی آنها دارند‌. آنهم در این روزهای سخت، مصیبت وار و گرفتاری های روزمره. ولی  چه فایده که ویروس کذائی کرونا مدتی است ما را از زیارت شما محروم کرده است.

ای امام هشتم شما که ضامن آهو شده اید، ضمانت انسانها را نیز پیش خداوند یکتا بکنید تا هرچه زودتر جهان از شر  ویروس کرونا خلاصی یابد. چرا که اگر به پزشکان باشد کماکان این بیماری با ما خواهد بود و ما از شما دور. ولی ما طاقت این هم دلتنگی  زیارت ضریح طلائیت را نداریم. چه بیمارانی که از پزشکان قطع امید کرده اند و به شما امید بسته اند تا ضمانتشان را  پیش خداوند بکنید  برای شفای عاجل. ای امام رئوف و مهربان شما که قطعا نمی خواهید امیدشان را ناامید کنید. امید واثق دارم با توجه با علاقه مندی خاص مردم ایران زمین به شما و برعکس، هرچه زودتر با خواست شما و اراده خداوند بلند مرتبه، یاس ها به امید تبدیل خواهد شد و با از بین رفتن ویروس کرونا، دوباره زائرین و مجاورین جهت عرض ادب، زیارت حرم شما و صد البته درد دل و رفع حاجت خود به زودی زود مجددا به شما پناه خواهند آورد.انشاءالله






تاریخ : شنبه 99/7/26 | 12:5 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

یاری دیگر،  

طریقِ فراق گُزید،

گلی از گلستان کاردانی و مهربانی،

ناباورانه فُسرد و پَرپَر شد،

یارب این خزان، کی تمام می‌شود؟

کِی دوباره می رسدبهار؟

--------++-----------

با خبر شدم آقای یونس آقاوردی زاده، از همکاران عزیز و مهربانم در یک حادثه رانندگی تلخ، جان به جان آفرین تسلیم کرده و دنیای خود را به اذن و اراده خداوند عوض کرده است. این ضایعه دردناک را به حضور خانواده گرامی ایشان و خانواده اداره کل تعاون، ،کار ورفاه اجتماعی استان بویژه همکاران اداره شهرستان مشکین شهر تسلیت عرض می نمایم.

 در زمان برگزاری جشنواره تجلیل از تعاونگران استان که  در شهریور ماه سال جاری در بخش رضی شهرستان مشگین شهر برگزار شد در حاشیه مراسم فرصتی برای بنده پیشامد تا با آن مرحوم در خصوص مسائل کاری خاصه آمار و ارقام حوزه تعاون  گفتگوی دوستانه داشته باشم‌ . هرچند که شناخت کامل انسان ها نیازمند زمان و فرصت کافی می باشد ولی در همین زمان کوتاه  آن مرحوم را فردی مهربان و دلسوز و بدون هرگونه حب و بغض و دارای اشراف نسبت به مسئولیت خویش دیدم که با تحلیلی کارشناسانه در خصوص آمار و ارقام تعاونی ها  مستندا و مستدل  صحبت می نمود. آن زمان کوتاه فرصتی شد تا شناختی هرچند کوتاه و لیکن ژرف از مرحوم یونس آقاوردی زاده بدست آورم و این نکته مدیریتی را که قبلا بارها در کتاب های مختلف مدیریت خوانده  ودر همایش ها و دوره های آموزشی  شنیده بودم " که نیروی انسانی شایسته و کار بلد مختص نیروهای مستقر در ستاد نیست و کارشناسان متعهد و کار بلد را میتوان در شهرستانها نیز جستجو و شناسایی نمود و روی آنها حساب باز کرد" را به عینه مشاهده کرده و به درستی اش ایمان آوردم.  به واقع زمان در حال گذر است و زمان های از دست رفته، هرگز دوباره باز نخواهند گشت و یونس آقاوردی زاده دیگر در میان ما نیست و باز نخواهد گشت و هرگز از نعمت وجود چنین کارشناسی دوباره برخوردار نخواهیم شد. پس بیائید در زمان حال قدر و ارزش همدیگر را بدانیم و به خاطر مسائل اداری و غیر اداری برای همدیگر گره ایجاد نکنیم و سعی کنیم که گره گشای همدیگر باشیم انشاءالله.  در پایان مجددا این فقدان جبران ناپذیر را خدمت بازماندگانِ گرامیِ آن زنده یاد و همکاران ستادی و شهرستانی تسلیت عرض می کنم.






تاریخ : چهارشنبه 99/7/23 | 6:13 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

 

دلم گرفته باز

این دل نوشته را تقدیم می کنم به همه ی هموطنان عزیز آسیب دیده از سیل ویرانگر کشورم که بواسطه آن زندگی و خویشاوندان خود را از دست دادند.

-)دلم گرفته از این همه خشم طبیعت که نمی دانم علت آن چیست؟

-)دلم گرفته از گریه های مرد خوزستانی که نمی دانست به کجا پناه ببرد.

-)دلم گرفته از ناله های پیرزن پلدختری که جلوی دیدگانش یک عمر تلاش و زحمتش در چند ثانیه از بین رفت.

-)دلم گرفته از شرایط سخت هموطنانی که با ترس و وحشت در پشت بام های خود شب را صبح کرده اند.

-)دلم گرفته از این همه باران که نمی دانم رحمت است یا ........

-)دلم گرفته از ناله های کودکان گرسنه و تشنه که در آغوش سرد مادرانشان با چشمهای پر از اشک، آرام گرفته اند.

-)دلم گرفته از این همه ویرانی شهرها و روستا های کشورم که جبران آن سخت و طاقت فرسا خواهد بود.

-)دلم گرفته از باران و آب که مایه حیاتش می خواندم ولی به یک دفع چهره عوض کرد و جان انسانها را گرفت.

-)دلم گرفته از بی تفاوتی برخی از افراد که گویی اتفاق خاصی نیافتاده است.

-)دلم گرفته از جانهای بیرمق ساکنین سیل زده که با لباس های گلی خود ناامیدانه جلوی ویرانی های خانه و کاشانه خود، زانوی غم بغل گرفته اند.

-)دلم گرفته از چشم های خونین و صورت چروک و خاکی پیر زن روستای شهر معمولان که به دنبال تنها گاو گمشده خود بود ومی گفت: که آن حیوان تنها منبع درآمد من است. نمی دانست که گاو زبون بسته تلف شده است.

-)دلم گرفته از بی تفاوتی کشورهای دنیا که هیچ عکس العملی از خود نشان ندادند. حتی در حد یک پیام همدردی به خصوص کشورهای دوست و همسایه.

-)دلم گرفته از این همه بارون که زندگی ها رو برد و آخر آروم گرفت.

 

                                                                گرفته دلم

 






تاریخ : شنبه 98/1/17 | 6:44 صبح | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()

دل نوشته ی شماره 2 در خصوص یاد مرگ

دردل نوشته ی قبلیم درخصوص مرگ، نوشته بودم که ما انسانها یک روز خبرگیر مرگ دیگران هستیم و روزی مرگ ما خبرساز خواهد شد ودیگران درنقش خبرگیر مرگ ما،نقش آفرینی خواهند کرد.متاسفانه در روزهای اخیر حوادثی درکشور اتفاق افتاد که باعث شد تعدادی از هموطنان، دنیای  خود را عوض کنند و روحشان از این دنیا به دنیای دیگرکوچ کند.سقوط هواپیمای آسمان با 66نفر وشهدای نیروی انتظامی از نمونه های هستند که ما دوباره خبرگیر مرگ دیگران شدیم.همه روزه تعدادی از افراد سراسر دنیا به طرقی از جمله سیل،آتش سوزی،جنگ،زلزله،تصادف،سرطان و سقوط هواپیما از بین ما میروند.بنظر می آید سقوط از ارتفاع بدترین شکل مرگ باشد چرا که در این شیوه از مرگ تا زمان خروج روح از بدن،افراد به عینه میدانند که در حال مرگ هستند و دیگر امیدی به زنده ماندن نیست.همه ی خوانندگان این یادداشت اگر یک لحظه خودشون را مسافر هواپیمای ساقط شده پرواز تهران یاسوج شرکت آسمان قرار دهند خواهند دید حتی تصور مردن به این شکل چقدر دردناک و سخت است. با همه ی اتفاقات این چنینی دورو بر خودمان بعد از چند روز که خبرگیر مرگ دیگران بودیم،دوباره روز از نو، سر کارهای خود برمی گردیم بدون اینکه حوادث تلخ یعنی مرگ دیگران کوچکترین تاثیری روی رفتار وکردار ما گذاشته باشد. دوباره دروغ،دوباره غیبت،دوباره نامهربانی،دوباره برچسب زدن به دیگران،دوباره خیانت،دوباره حق دیگران را خوردن،دوباره به پدر ومادر پشت کردن وهزاران دوباره دیگر که انگار همیشه دراین دنیا ماندگار هستیم.بیائید از مرگ دیگران به یاد زمان مرگ خود بیافتیم ورفتارها و افکار مسموم و زشت را از خود دور کنیم وهمدیگر را دوست داشته باشیم، طوری که شاید فردا در بین آنها نباشیم.






تاریخ : چهارشنبه 96/12/2 | 6:32 عصر | نویسنده : اصغر مناف زاده | نظرات ()
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • وب میوه ها
  • وب دختر تهرونی
  • وب دو دی ال
  • وب وب آنلاین